يك دست لباس ، يك تفنگ پنج تير . صد و پنجاه فشنگ ، يك اسب ، ماهى پانزده تومان مواجب . بيست روز به تابستان مانده سى سوار با يعقوب صاحب شبانه از طهران بهطرف اصفهان رفتند .
چند نفر سوار بوديد ؟ صاحبمنصب كه بود ؟
چهل نفر متفرقه ، بيشتر ترك . ده نفر ما الموتى . صاحبمنصب يكى نادرواك صاحب مىگفتند ، يكى فوك صاحب . يعقوب صاحب كه عمرى بود با يفرم پاشا .
خوب شما كى رفتيد ؟
ده روز بعد با فوك صاحب يك ساعت از شب رفته از دروازهء حضرت عبد العظيم با پانزده سوار بيرون رفتيم . جلال و محمد حسين و محمد و سيد علينقى و كريم حاضر نشدند .
اسب و تفنگ را هم بردند ؟
خير آقا همان شب كه مىرفتيم ، اسب و تفنگ و لباس را مىدادند . شانزده روز تا اصفهان رفتيم .
كاشان نايب حسين را ديديد ؟
فوك صاحب در يك فرسنگى شهر باغ گلشن پيش او رفت .
چه وقت وارد اصفهان شديد ؟ پيش از ظهر . كجا رفتيد ؟ در چهار باغ قونسلگرى . از آنجا كجا ؟ كاروانسرا . اسم كاروانسرا را بگو ؟ كاروانسراى نو . بعد چه شد ؟ قونسل آمد كاروانسرا ما را سون « 1 » ديد . چند روز مانديد ؟ شش روز . مردم نمىگفتند شما از كجا آمدهايد ؟ نه . اگر مىپرسيدند مىگفتيم مأموريم .
خوب از اصفهان چه وقت رفتيد ؟
از اصفهان شب سوار شديم . سى سوار جلو با يعقوب صاحب و نادر واك صاحب .
چقدر بوديد ؟ پنجاه سوار هم با ما و فوك صاحب با يفرم پاشا . فرنگى چند نفر بود ؟
پانزده نفر اطروشى ، بيست نفر آلمانى . لباس آنها چه بود ؟ فرنگى ، با كلاه ؟ بله با كلاه فرنگى ، تفنگ و موزر . بار چه داشتيد ؟ پنجاه شتر آذوقه ، شصت شتر جعبه . در جعبهها چه بود ؟ گفتند پول است با فشنگ .
با آنها آدم ايرانى كاركن كى بود ؟ يك سيد كاظم خان پيشكار ، يك اسد اللّه خان رئيس بيست سوار ، يك كاظم خان رئيس سى سوار كه هميشه اينها جلو مىرفتند . خوب به شما نمىگفتند كجا بايد برويم ؟ خير به ما گفتند همين نزديكيها سر دهات اجاره كرديم كار
هامش
( 1 ) - ( - سان ) .