حقيقت ملك طلق او مىدانستند . در فرونت غربى كار بزرگى صورت نگرفته فعلا مشغول اتمام كار روس هستند . تحت البحريهاى آلمان در اطراف انگليس متصل كشتيهاى تجارتى را غرق مىكنند ، چه با طرف چه بيطرف . امريكا يادداشتهاى سخت داده است . تحت البحريهاى آلمان خدمات شايان مىكنند به مراتب بهتر از تحت البحريهاى انگليس و فرانسه . زيپلنهاى آلمان چندين مرتبه لندن و پاريس را بمبارده كردهاند . شبها اغلب شهرها خصوصا اين دو شهر به كلى خاموش است . هر وقت صداى موتور زيپلنهايى شنيده [ مى ] شود شب رستاخيز مىشود . حكايتى است ، حكايتى است از آدمكشى و خرابى .
آلمانچى
آنوقت كه حاجى اسمعيل را من بيرون كردم جلال و سايرين كه اسمى از اين زيپلنها مثل افسانه به گوششان خورده بود به ساير الموتيها مىگفتند هر وقت روى آسمان گرفته شد ، آفتاب ديده نشد بدانيد از آلمان به كمك ما آمدهاند . در اينجا « آلمانچى » گيوهدوز را مىگويند ، آنها كه دور گيوهها را تعمير مىكنند . الموتيها وقتى كه مىگفتند آلمانچى آمد تصور مىكردند گيوه دورهكن آمده .
سه شنبه 17 ذيقعده - عزيز گرمارودى با رقعهء حاجى آقا آمد . حاجى آقا نوشته بود نمىدانم عزيز از الموتيهائى است كه با آلمانها رفته بودند يا نه . خودش مىگويد مشهد مقدس زيارت رفته بودم ، اما سپهدار مىگفت سه نفر از الموتيها كشته يا گرفتار شدهاند .
بههرحال به او التفات بفرمائيد . بعد از خانواده نوشته بود .
مصاحبه با عزيز گرمارودى
من نرم نرم با عزيز صحبت كردم و بروز آمد . بعد گفتم تفصيل را بگو و من با مداد نوشتم . اما چون عزيز آدم كودنى است من هم آنجاها را سياحت نكردهام ، نقشه هم ندارم ، اگر اشتباهاتى شده باشد معفوم .
يك ماه به آخر بهار مانده ( مثلا اسم ماه را نمىدانست ) آلمانها در طهران محرمانه سوار مىگرفتند . من و جلال ، ميرزا باقر ، نور محمد برادرم ، جمشيد وركى ( همان پدر سگ كه تفنگ و نشان را به من داد گفت مىخواهم رعيتى كنم ) ، سيد علينقى ، محمد ، كريم ، محمد حسين با على نام طهرانى داوطلب خدمت شديم ، قبول كردند . پنج نفر ما را به جلال سپردند . پنج نفر ديگر را به ميرزا باقر .
چه به شما مىدادند ؟