فندق هم فرار مىكرد .
صبح شنبه - شيخ را هم برداشته براى آتان رفتيم . از پشت قلعه حسن گذشتيم كه حقيقت عبرتانگيز است . راه بد بود در صورتىكه ساخته بودند . قبل از ناهار آتان رسيديم .
جمعيت زياد استقبال آمده بود . زن زياد در پشتبامها ، قرمز ، زرد ، سبز به تماشا ايستاده بودند . در يك عمارتى كه گفتند ساس ندارد منزل كرديم . كربلائى شفيع ده مرتبه رفت بيرون و آمد به اطاق ، مثل دفعهء اول بناى احوالپرسى و خوشآمد را گذاشت .
آتان
آتان دويست خانوار است . مردمانش . . . تر از همه الموت [ اند ] . اهالى اين ده ناخوشى كوفت ، سودا ، جرب زياد دارند . . . هر دختر يك نامزد مىگيرد به اصطلاح خودشان دو سه تا هم دست نامزا . . . حمام ندارد . مبال ندارد . درخت خيلى كم دارد . آب كم دارد . دو شب اينجا مانديم . روزنامه داشتيم مىخوانديم و شيخ ناسزا مىگفت ، مضمون مىگفت .
اخبارات را در منزل خواهم نوشت . اجاره را مشغول جمع كردن شدند . اين ده به اين بزرگى سابقا هفتاد تومان مىداد . امسال كه همهجا زياد شده دويست تومان اجاره كردند .
كلايه : چه جائى ، چه جائى
دوشنبه 18 - از آتان عصر بهسمت كلايه رفتم . نزديك است . آتان و كلايه اگرچه آبادى آن دوتاست لكن در ساير چيزها يكى هستند . من ماليات و اجارهء آن را هم جدا كردم . صد خانوار است اما جاى بسيار بسيار كثيف كه هزار رحمت به آتان . چنان خانهها روى هم ساخته شده اگر يك تكان بخورد همه سرازير مىشود . آب و درخت اينجا زياد دارد .
در خانهء حجة اللّه كدخدا منزل دادند ، چه جائى ، چه جائى . من هرچه تصور كردم بشود اقامت كرد ديدم غير ممكن است . از ده سرازير شده رفتم كنار رودخانه ( كه همين آب است از يارفى به شاهرود بزرگ داخل مىشود ) فرش آوردند و منزل را همانجا قرار دادم . زيرا من امير اسعد نبودم كه از قورباغه بترسم . بعد از شام هم پشهبند زده استراحت كرديم .