اطمينان خود را به شخص رئيس الوزرا مىدانند نه به ساير وزرا .
واسموس - وضع جنوب - زائر خضر
واسموس قونسل آلمان كه گويا در بندر لنگه بود و بناى اغتشاشى را گذاشته بود انگليسيها خواستند او را بگيرند فرارى شد ، به برازجان خود را رسانيد . روزنامهجات ما خيلى خودكشى كردند ، خيلى نوحهسرائى براى او كردند . اين مدت تمام را مشغول فتنه و فساد بود تا در اين ايام به مقصود خود نايل شد . جماعتى از اتباع زائر خضر تنگستانى و حسين چاكوتاهى و غضنفر السلطنهء برازجانى سمت بوشهر رفته براى حمله به قونسلگرى انگليس و روس . قونسل انگليس خبر مىشود . براى تحقيق صاحبمنصب و عدهاى سوار هندى به خارج شهر روانه مىكنند ، غفلة به آنها شليك مىكنند . دو صاحبمنصب انگليسى و چند نفر هندى كشته مىشود . قونسل از كشتى انگليسى قشون پياده مىكند . باز اين آقايان در جائى كمين مىكنند و قريب دويست نفر از سپاهيان هندى كشته مىشود . قونسل انگليس به دستور العمل فرمانفرماى هندوستان بيرق ايران را پائين كشيده و بيرق انگليس را بلند مىكند و ژاندارمها [ را ] خلع سلاح مىكند . ادارات را ضبط مىكند . حاليه در برازجان جماعتى از گرمسيريها جمع شده اعلان جنگ مىدهند . در شيراز اجتماع در مسجد وكيل مىشود . مجاهد مىگيرند ، مشق نظام مىدهند . در كازرون ناصر ديوان مجاهد جمع مىكند . به طهران هم تلگراف مىشود كه يا تخليهء بوشهر يا ما نمىرويم ، چنين و چنان مىكنيم .
زائر خضر و حسين چاكوتاهى
روزنامههاى ما غلوّى كرده آنچه ميل دارند به انگليس مىگويند و ستايشها از اهالى فارس مىكنند . زائر خضر و حسين فرزند رشيد ايران مىشوند . بادى به زير بغل آنها انداختهاند كه تا پدر خودشان را بيرون نياورند مشكل ساكت بشوند . از قرار معلوم بندر عباس را هم تصرف كرده باشند .
دكتر پوژون - فراريهاى اطريش
اوضاع اصفهان را كه نوشتيم . دكتر پوژون رفيق خودم به بازوى خودش لا إله الّا اللّه محمد رسول اللّه نوشته ، همهجا مىگويد من مسلمانم ( مثل اينكه در روزنامههاى ما مىنوشتند قيصر اسم خودش را محمد ويلهلم افندى گذاشته ) . دويست نفر سوار از ايرانى و سى چهل نفر از فراريهاى اطريشى و دو صاحبمنصب آلمانى با پول زياد و