تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4229

مساهمون:

ص٤٢٢٩

ورود شعاع السلطنه

پنجشنبه پنجم ربيع الاول - صبح خيلى زود معتمد السلطنه با تلفن مرا خواست كه بايد استقبال شعاع السلطنه برويم ، من زود رفتم . هرچه به ادارهء ژاندارمرى پيغام دادند ، تلفن كردند يك دسته سوار بدهد اطاعت نكرد . با رؤساى ادارات كالسكه ، درشكه نشسته رفتيم . بالاتر از راهدارخانه در يك قهوه‌خانه شاهزاده اجلال الدوله هم كه از طهران آمده بود رسيد ( دائى شعاع السلطنه است ) . شاهزاده رسيد با يك پسر كوچكش و يك كالسكه هم دو نفر زن فرنگى . ايستاد خيلى اظهار محبت به من كرد . بعد همگى سوار شديم . در راهدارخانه قونسل روس و صاحب‌منصبان روس با تاجرباشى و جمعى تبعهء روس و يك دسته صد نفرى قزاق حاضر بودند . با همه تعارفات نموده رفتيم به عمارت راهدارخانه . چاى و شيرينى همه‌چيز تهيه شده بود . نيم ساعت توقف شده بعد حركت كرديم . قزاق جلو و عقب كالسكه شعاع السلطنه افتاده وارد شهر شد . يك سر به مهمان‌خانه ، آنجا هم چاى تهيه كرده بودند و قونسل پذيرائى مىكرد . كنياك آوردند به سلامتى خوردند . هورا كشيدند . شاهزاده مىگفت ساير بچه‌ها را بروكسل گذاشتم . فعلا آنجا امن است ، مرا راه نمىدادند . از امپراطور آلمان اجازه داده شد تا رفتم . بعد پطروگراد آمدم ( راستى از بعد از جنگ اسم پطرزبرق كه آلمانى بوده تغيير داده‌اند پطروگراد مىگويند ) . از روسها تعريف كرد كه خوب جنگ مىكنند ، قشون زياد دارند . باز با من صحبت كرد از حضرت و الا جويا شد و تصور مىكرد من در قزوين داراى شغلى هستم . نمىدانست دچار الموتم . اينجا هم نيم ساعت زيادتر توقف شد تا كالسكه‌ها را حاضر كردند . بعد برخاستيم ، با همه خداحافظى كرد . اما فقط به من و معتمد السلطنه دست داد ، به سايرين اعتنا نكرد . قونسل تعارف كرد در اتومبيل سوار شوند قبول نمود . با قونسل نشست . رئيس راه در باكسش نشسته اتومبيل را حركت داد . اتومبيل رد شد .

ادرار كردن معتمد السلطنه

آقاى معتمد السلطنه در پناه درشكه پشت خود را به‌سمت جمعيت كرده بناى ادرار كردن را گذاشت . يك شاعرى هم بناى شعر خواندن را گذاشت كه خيلى مضحك بود .

زنهاى احمد شاه

شعاع السلطنه مقصر بزرگ پلتيكى بود . چنانچه پنجاه هزار تومان پارلمان رأى داد به