تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4119

مساهمون:

ص٤١١٩

معتمد السلطنه حاكم قزوين

حكومت قزوين را به جناب معتمد السلطنه ميرزا ابراهيم معروف ( پدر نورين نيرين آقاى وثوق الدوله وزير امور خارجه و آقاى قوام السلطنه وزير ماليه ) دادند . با اين كبر سن و همچو پسرها طمع و آز او را به قبول حكومت وادار نمود . تقى ديروز صبح با كاغذجات زياد و اعلان ماليات الموت با گارى پست طهران رفت . ماليه خيلى به مردم فشار مىآورد . تمام ماليات را در اين موقع سال به يك قسط مىخواهد خيلى به رعيت ستم است .

عزيز السلطنه

شنبه يازدهم رجب ، 14 جوزا - عزيز السلطنه همشيره‌زاده پس از سه سال اقامت در خانهء نواب عاليه و شوهر دادن دخترهاى رفعت السلطان امروز به طهران رفت . اينجا برايش شوهر پيدا نشد شايد طهران دست و پائى بكند . قدرى دنبلان براى حضرت و الا روانه كردم . هادى خان كرد تحصيلدار رودبار و الموت شد امروز رفت . ضمنا به توسط آقاى رفعت السلطان به او سپرديم ديرتر شروع به ماليات دهات بكند بلكه حكمى برسد .

انتخابات و دموكراتها - دخوها

اعلان انتخابات شد . در قزوين كوره‌پز و دخوها هم خيال وكالت دارند و از قرار صحبت مردم مىتوانند هم براى اين‌كه فلان دخوباشى تا هزار رأى از باغبان و عمله‌جات خود مىتواند تحصيل كند دمكراتها از انتخاب خودهايشان مأيوس شده‌اند . نفهميده اين قانون را نوشتند و حالا در مقابل ملّاك و متنفذين و صاحبان ايل و قبيله نمىتوانند دوام بياورند . رأى آزاد است و عموم ، هركس چهار پارچه ملك دارد يا صد خانوار ايل و طايفه داعيه وكالت دارد . به چه اصرار و جدوجهدى اين قانون را نوشتند و حالا درمانده‌اند . عمل خودشان پاپيچ خودشان شده . در قزوين مثل طهران من دوست و آشنا و قوم‌خويش ندارم ، به اين جهت خوش نيستم . حتى به شهر هم آشنائى ندارم . اغلب راه را غلطى مىروم و چون هيچ‌جا را نمىشناسم گردش هم كيف و لذت نمىدهد مگر در همان خيابانها . پريشب رئيس ماليه بازديد من آمد ( رؤيت مار ملاقات اين آدم است ) . خيلى افادهء علمى كرد . در آخر مىگفت حكومت لازم نيست چون كارى ندارد و همه كار از او مجزا است .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4119 | قهرمان ميرزا عين السلطنه