خيلى دوستى و محبت داشت . خداوند رحمتش كند .
آصف الدوله
امروز حاجى ميرزا تقى در باغ رفعت السلطان مهمانى كرده بيشتر براى التيام ما بين آصف الدوله و رئيس ماليه . در سرزمينهاى آصف الدوله مشاجره شده بود امروز اصلاح دادند . در باب امورات من و الموت هم صحبت شده . به اين جهت با تلفن به من اطلاع دادند غروب در باغ عدل الممالك با نمايندهء رئيس ماليه ميرزا مهدى خان ملاقاتى حاصل شود . رفتم صحبت زياد شد . آخر الامر اينطور صلاح ديدند كه من فردا در ادارهء ماليه با رئيس ملاقات كنم .
ميرزا مهدى خان پاريسى
شنبه 4 رجب 1332 - صبح ادارهء ماليه رفتم در عمارت خورشيد است . آنوقت كه قزوين بودم اين عمارت اندرونى ما بود . پيشكار ماليه پشت ميز نشسته بود . ميرزا مهدى خان هم كنار ميز . برخاست دست داد ، خيلى خوب پذيرائى كرد . چاى براى من خواست ، سيگارد داد . پيشكار جوان بلندقدى است . چشم و ابروى مشگى دارد . صورتا خوشگل است . سبيلهاى مشگى خود را مثل دم عقرب سربالا تاب داده . اصلا آذربايجانى است . در پاريس درس خوانده و در رود مقدس « سن » تطهير و تقديس شده .
صحبت زياد شد . صورت جزو جمع الموت را آورد براى من خواند . چون در آنجا بين خالصه و اربابى تفكيك نشده بود يكىيكى از من پرسيد و با قلم مداد خود علامت گذاشت .
خواستن ماليات
بعد تلگرافى را خواند كه مواجب وزراء نرسيده ادارهء ژاندارمرى پول داده نشده ، تاجگذارى نزديك است . ماليات را به يك قسط خواستهاند و به من گفت بيست و چهار هزار تومان حساب گذشتهء شماست ، امسال هم تمام را نقد بايد بدهيد . پس از قدرى مذاكره حساب گذشته را گفت مهلت مىدهم ، اما امسال را نقد بايد بدهيد . من مجددا گفتم حساب گذشته با خود حضرت والاست كه صاحب ملك است . من مباشر او بودهام . اما آتيه را پس از اجازهء از طهران هرشكل با اربابان كل رفتار كرديد من هم حاضرم .
عصر باغ رفعت السلطان رفتم متحير بودم و سرگردان . از كجا من پولها را بدهم . خيلى