هم مسامحه كنم . سر دهات آدم مىگذارند . الموت هم كه مثل خر مانده منتظر چش است . شيخ در اين بين آمد گفت مژدهء مرا بدهيد . قونسل گفت سفارشنامه رسيده معرفى كامل شده است . مطالب را نوشته روز دوشنبه قونسلگرى ببرم .
امير اسعد
دوشنبه ششم رجب - ديروز مطالب كه نوشته بود شيخ برد . قونسل مهمان داشت امروز برد . اول مطلب من حكايت ماليات گذشته بود كه من به اجازهء سفارت و قونسلگرى گرفتهام در عوض مقررى حضرت و الا ثانى شكايت از امير اسعد و بعد چون همسايهء مقتدرى است و همه روزه اسباب دردسر ، خوب است وسيلهء اصلاحى فراهم كنيد تا رفع كدورت ما از هم بشود . ثالث اخراج و تنبيه جلال و ساير اشرار . عصر خانهء عدل الممالك رفتم قبل از من قونسل آنجا رفته بود . شاهزاده خيلى صحبت از من كرده بود .
شاهزاده آدم خوبى است
سهشنبه هفتم رجب - بنان ديوان كاغذ نوشته بود مبلغ يك هزار تومان در ظرف دو ساعت از بابت ماليات خود بايد بپردازيد . جواب نوشتم ندارم . قزوين هم بانك فلاحتى و زراعتى ندارد تا فورى قرض كنم . بعد از نوشتن اين جواب كه بيشتر اميد داشتم قونسل حالا همراهى خواهد كرد شيخ ابراهيم وارد اطاق شد مثل خرس تيرخورده . ها ، چه خبر است ؟ گفت قونسل يكىيكى كاغذها را قرائت كرد گفت اينها به من مربوط نيست و در سفارشنامه اينها نوشته نشده به من فقط معرفى كردهاند كه شاهزاده آدم خوبى است .
عين السلطنه پسر او قزوين است . هرچه گفتم پريروز شما طور ديگر گفتيد ، مطالب را گفتيد بنويسم همين جواب را داد . من تلفن كردم و خودم درشكه كرايه كرده رفتم . اشدّ آنچه را شيخ گفته بود گفتم . جواب داد بايد يكىيكى به من از طهران بنويسند . اينطور همراهى كن ، اينطور گفتگو كن . پلتيك تغيير كرده فقط حكم سفارت لازم است .
مراجعت تلگرافى به طهران مخابره نمودم . از ماليه باز كاغذ نوشته بودند هزار تومان را ندهيد تحصيلدار مىفرستيم .
چون حضرت اقدس و الا به من سخت نوشته بودند نه يك پول بده نه تعهد پرداخت را كن ، جواب دادم آن شما آن الموت .