تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4064

مساهمون:

ص٤٠٦٤
مىكند و اغلب پيشانيها به‌قدر يك دو هزارى سفيد سياه است . من اول كه آمده بودم گمان مىكردم مثل بعضى آخوندهاى مقدس ما اين سياهى به واسطهء كثرت سجود است . بعد ديدم در پيشانى اشخاصى ديده مىشود كه رنگ نماز را نديده است . آن‌وقت سؤال كردم گفتند اثر بادكش است . اينجا هركس ناخوش شود اول از كدخدا يا پيرمرد قريه دستورالعمل مىخواهند ، بعد از درويش كه به تكدى مىآيند . آنها هم بعضى چيزهاى غريب عجيب مىدهند و بعضى دستورالعملهاى نادر كه هيچ گوشى نشنيده . كدخدا صفر على كه چشمش درد گرفته بود و خوب نشد دم جاده را گرفته هردرويشى عبور مىكرد دوا مىخواست و دوا مىگرفت تا چشم خود را خراب‌اندرخراب كرد . اگر مفيد واقع نشد و امتداد پيدا كرد آن‌وقت نزد من مىآيند و يقين دارند ارباب سررشته دارد . من هم بعضى معالجات ساده باشد دوا دارم و مىدهم نباشد سر مىپيچانم . دوا هم در مزاج اينها بهتر از مزاجهاى ما اثر دارد . اغلب گلودردها كه من هيچ نمىدانم از چه قسم است به واسطهء « كلرات » معالجه مىشود . دواى كرم خيلى مىدهم و اطفال اينجا تا سن پانزده شانزده سال اغلب دارند . دواى كچلى دارم اگر تازه باشد زود معالجه مىشود . روغن براى سوخته و زخم دارم ، براى درد كمر و غيره . روغن سبز آورده‌ام . بارى يك كار من در اينجا طبابت است چون دوايم مجانى است زيادتر محكمهء من رونق دارد . با اهالى اينجا درخصوص آوردن طبيب مذاكره در شب عيد كردم به‌قدر يكصد تومان نقد و چهار خروار گندم و برنج و چهار عدد گوسفند قول دادند كه از چهار ناحيه داده شود . قزوين كه رفتم انشاء اللّه با طهران و وزارت علوم صحبت مىكنم اگر كمكى هم از آن وزارت‌خانه بشود ممكن است طبيبى بيايد .

امير اسعد

معطلى من در اينجا براى اين است كه امير اسعد مىخواهد از اين راه به رودبار برود . چون عبور اينها از اين خاك از گردباد و طوفان‌هاى شديد و زلزله صدمه‌اش بيشتر است لاعلاج بايد من باشم و بعد بروم . با من هم قهر است يعنى ملكم را برده قهر هم كرده كه چرا حرف مىزنم . خيال مىكنم بلكه شايد سر مرحمت آمده باشد . هنگام عبور مثل سابق قلعه بيايد و يك قرارى بدهد .

اجارهء گون

مسئلهء ديگر ، من عهد كرده بودم ديگر ملك به اين كرمانشاهانيها ندهم . دو سال هم بود نمىآمدند . هنوز هم هفتاد تومان پول من مانده است . كربلائى فرج پيدا شد . اينها هم