به ملاقات يكديگر رفته عيدديدنى مىكردند روز سيزده هم به باغات شهر و خارج شهر از زن و مرد و بچه مىرفتند .
هرگاه مصيبتى براى خانواده رخ داده بود رئيس آن خانواده نو عيد داشت و آشنايان دوستان اقوام همه به ديدن او مىرفتند و او بعدها بازديد مىرفت .
چون من از طهران نزديك پنج سال است دورم اوضاع حاليه را خبر ندارم كه چه معمول است و چه متروك .
لباس و شيرينى - توقعات زنان
بعضى مرسومات ديگر هم در اين عيد هست كه ذكر آنها خالى از مزه نيست . اول نزاع زنها با شوهرهاست براى رخت عيد خودشان و بچهها و كلفتهاشان كه از دو ماه به عيد مانده اين مرافعه هست تا نزديك عيد ختم مىشود و آن مرد ناچار و لاعلاج است تهيهء وجهى اگر نداشته باشد نموده و به زن بدهد تا خلاص شود . دوم مرافعهء شيرينى و مخارج عيد است و گاهى هم در سر عيدى . اما چون مرد در اين مسئله خودش شريك و سهيم است چندان بهقدر اولى مرافعه طولانى نيست . سيم مرافعهء زن است در سر اين كه مىخواهد از روز عيد تا سيزده كوچه باشد از اين خانه به آن خانه و روز سيزده هم مهمانى بدهد نه مهمانى برود .
عيدى درويشان - گل مولاها
مرافعهء ديگر عيديهاى اجبارى است . از ده روز به عيد مانده درويش با قبض ممهور نقيب الممالك دم خانهء آدم چادر مىزند ، جو و گندم سبز مىكند . بوق ، منتشا ، پوست تخت آويزان مىكند هروقت آدم بيرون مىرود يا داخل مىشود صداى حق دوست يا على مدد . بيدار على باش مىشنود . بچههاى آن خانه واهمه مىكنند و هركدام شيطانى كرده باشند يا بكنند مادر بچه مىگويد ترا بايد داد اين « گل مولا » كه روغنت را گرفته طلا درست كند و تا چندى از شيطنت آن طفل آسوده هستند . اگر عيدى گل مولا هم دير برسد شب صداى بوق را بلند مىكند و اين صدا را ميشوم مىدانند . يك لرزه ، يك واهمه زنها گرفتار مىشوند كه آن صاحبخانه به هرنحو هست بايد تدارك وجهى كرده گل مولا را صبح زود حركت بدهد .