تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4045

مساهمون:

ص٤٠٤٥

عيديهاى ديگر

آن‌وقت كدخداى محله گلدان نرگس مىدهد ، مرسومى دارد بايد داد . بعد نايب محله ، بعد پليس كوچه ( كه حالا گويا به واسطه نظميه منظم اين سه فقره موقوف باشد ) ، ميرآب محله گلدان نرگس يا بشقاب نارنج مىآورد . حمامى گلدان نرگس مىدهد . دلاك عيدى دارد و غيره و غيره كه هركدام بسته به شأن و رتبهء صاحب آن خانه و مقام آورنده آن است . مثلا حق كدخدا زيادتر تا پليس است . حمامى بيشتر از دلاك . مطربها با رقاص خود مىآيند انعام دارند . ميمون باز مىآيد انعام دارد . فيل با فيل‌بان‌باشى حق عليحده دارد سواى نان و قند و غيره كه خود حضرت فيل ميل مىكند . خرس‌باز خرس مىآورد . قابله خانم عيدى جداگانه دارد . اينها مال صاحب‌خانه است . از شاهزادگان و وزراء امراء تجار و كسبهء معتبر كه اسم و رسمى در آن كوچه يا محله يا شهر دارند على قدر مراتبهم و اين سواى عيدهاى اختيارى است .

عيدى مردم بازارى

اما مردم بازارى از ده روز به عيد مانده تا عيد از صبح تا عصر در در دكان خود اينها بايد به اقسام مختلفه عيدى بدهند . اما عيدى آنها سواى آنچه مال داروغه بازار است چندان معتنابه نيست و از پنج شاهى تجاوز نمىكند . چندين دسته آتش‌افروز مىآيد اين اشخاص كلاه‌هاى كاغذى به شكلهاى عجيب و غريب به سر گذاشته صورت‌هاى خود را زرد ، سرخ ، سياه مىكنند . زنگ و زنگوله به خود آويزان مىكنند پوست گوسفند و بز به تن مىكنند . هر كدام دوتا سه‌تا تخته به دست گرفته به جاى ساز مىزنند و به هوا پريده به زمين مىآيند شعر آنها هم اين است .
آتش‌افروز صغيرم * سالى يك روز فقيرم
اينها دكان به دكان عيدى گرفته مىروند . آن‌وقت چند نفر چند ميمون همراه دارند يك نفر هم دمبك مىزند ، جلو هردكان ايستاده به آن ميمون خطاب مىكنند « دوست آقا كجاست » ميمون دست خود را بالاى سر مىبرد يعنى جاى آن اينجا و بالاى سر من است . آن‌وقت مىگويد دشمن آقا كجاست . ميمون دست خود را روى ماتحت خود مىگذارد يعنى توى . . . من است و عوام از اين حركت ميمون تعجبها كرده پول مىدهند . اينها مىروند يك نفر دنبك‌زن مىآيد ، يك نفر ديگر هم يك خرس مفلوك بيچاره را زنجير كرده و دو نفر هم چوب به دست دنبال آن خرس سرپا بلند مىشود چوب به دست گرفته چند قدمى راه مىرود . عيدى خود را گرفته به دكان ديگرى نزول اجلال