تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4046

مساهمون:

ص٤٠٤٦
مىكند .

آتش‌افروز و خرس‌باز

حالا اينها كه نوشته شد يكى دوتا سه‌تا نيست . اقلا ده دسته بيست دسته آتش‌افروز يا خرس‌باز ميمون‌باز در حركت است . و يك كار عمدهء آتش‌افروز كه به اين اسم مسمى شده و خيلى محل تعجب است اين است آتشى در دهان ميان دو دندان خود نگاه داشته گاهى دهان را باز مىكند و فوت مىكند كه از آن زغال چند دانه ندرة جرقه خارج مىشود .

شيربان

پشت‌سر اينها شيربان مىآيد و دم هردكان ايستاده مىگويد گربهء مرتضى على است بگو يا على . آن‌وقت يك چماق محكمى به شير مىزند شير مفلوك گرسنه كه نالهء الجوع آن به آسمان مىرود از ضرب چماق و شدت گرسنگى به درگاه خدا مىنالد و يك ناله‌اى مىكند . صاحب دكان يقين مىكند كه يا على كشيد پول مىدهد . اگر احيانا شير ناله نكند شيربان مىگويد صاحب دكان شك آورد يا عقيده‌اش فاسد است . سنى است كه شير يا على نگفت . ( جملهء معترضه يك شيرى در طهران بود كه از بس اين بيچاره را گرسنه نگاه داشته بودند از يك چشم هم كور شده بود . بچه‌ها از بس اين شير به‌واسطه گرسنگى مظلوم شده بود متصل در معابر انگشت به كون آن مىكردند . هرگاه تغيّرى مىكرد چوب مىزدند ، سنگ مىزدند تا كار به جائى رسيد اين فقره عادت شير شده در معابر هروقت بچه مىديد كونش را به سمت او مىكرد تا انگشت كند مبادا چوب و سنگ بزند مزيد گرسنگى شود ) .

قهوه‌سينى

بارى شير هم مىرفت يك نفر مىآمد « قهوه سينى » را سوراخ كرده چوبى به آن سوراخ نموده آن‌وقت « قهوه سينى » را بالا مىانداخت چوب را زير آن نگاه مىداشت كه بعد از چرخ زياد باز سينى داخل چوب مىشد . اين هم مىرفت آدم داروغه مىآمد ، او مىرفت احداثها مىآمدند ، او مىرفت ميرغضب مىآمد . بايد دانست كه عيدى ميرغضب از همه نقدتر بود براى آن‌كه رؤيت نحس او را نبينند فورا پولى داده كه رد شود . آن‌وقت گداها از زن و مرد يكى قهوه سينى در دست دانهء نارنجى در ميان آن گذاشته ديگرى كله‌قندى مختصر به هزار شكل عيدى بايد بدهند .