تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4017

مساهمون:

ص٤٠١٧
فايده بر آن قرارداد نبخشيد . همه ساله از آن به بعد مأمورين ديوان روغن داغ كرده خوب از آنها گرفتند و اين مثلى شده است از آن به بعد الى حال . اينك حال من همانطور شده خروارى بيست و دو تومان نقد مىدادند غمزه آمدم ، الان خروارى بيست تومان بلكه كمتر نسيه مىدهم نمىبرند و غمزه مىآيند .
چنين است رسم سراى درشت * گهى پشت زين و گهى زين به پشت
شنبه 25 ربيع المولود ، دوم درجهء حوت - پائين قدرى كار داشتم اتفاقا آقا سيد بزرگ هم براى پسر دومش عروسى داشت دعوت نموده بود . غنيمت شمرده امروز عصر به سمت شترخان حركت كردم . هوا خوش است زمينها سبز . در شترخان شكوفه بادام دانه‌دانه باز شده بود كه به يك مختصر برودت فاسد خواهد شد . در قلعه بنفشه باز شده اما بادام باز نشده است .

حنابندان

شب ساعت دو سيد بزرگ كاغذى نوشته بود يك كله‌قند مقدارى كشمش و شيرينى با يك بشقاب حنا فرستاده بود كه شب حنابندان است اجازه بدهيد داماد را حنا ببندند . جوابى نوشته يك تومان هم انعام داديم رفتند . آنها گفتند كه جمعيت زياد از رودبار و الموت جمع هستند سيد بزرگ براى همه‌كس قند فرستاده و دعوت كرده . قندهاى كوچك كوچك در قزوين براى همين كارها مىآورند . در اينجا رسم است از آن قندها خريده براى هركس دعوت كنند روانه مىشود .

عروسى

يكشنبه 26 - صبح به فيشان رفتيم . جمعيت زياد بود . حاجى ملا عبد العلى و يكى دو نفر هم از علماى رودبار بودند . علماى بالا رودبار الموت نيامده بودند . اطاق مخصوصى براى ما ناهار انداخته بودند . بعد از ناهار من بيرون آمده چند اصله درخت گردو كه خريدارى كرده بودم تماشا كنم . گردش مىكردم آمدند اجازه التفات كنيد داماد قبا بپوشد . از من اجازه گرفته آن‌وقت از هركس لازم بود بعد داماد را بردند روى بام دو نفر برادر داماد هم يمين و يسار او ايستادند . اين رسومات مال ناحيهء تركان فيشان و اندج است . آن‌وقت مجموعه‌اى جلوى يك نفر گذاشتند . يك تشتك شكستهء حلبى هم با چوبى جلوى ديگرى يك نفر هم نويسنده آنجا نشست ، هركس پولى ميان مجموعه مىانداخت آن‌كه نزديك مجموعه نشسته بود بلندبلند مىگفت مثلا محمد تركانى دو هزار ، نويسنده مىنوشت . آن‌كه نزديك تشت نشسته بود چوب خود را به تشت زده
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4017 | قهرمان ميرزا عين السلطنه