خالصه است . هر مرافعهاى كه اربابىها با خالصه داشته باشند قضاوت آن با من است و سعد السلطنه . بعضى روزها خيلى بيكار بعضى روزها زياده از اندازه كار داريم . مسيو داشبر رئيس كل خالصهجات فرنگى معقول خليقى است . ما تملق اين يك نفر را بگوئيم بهتر است تا تملق ده نفر وزير و امير و آخر هم مواجب ندهند . اينجا مواجب را ماهبهماه مىدهند . عجالتا همان مواجب خودم است ، ممكن است زياد هم بشود . يك فوقالعاده هم براى اياب و ذهاب شمران و ضرابخانه خواهند داد تقريبا صد تومان . اما ضرابخانه ( محل ادارهء خزانه است جاى گرم پدرسوخته ) بايد صبح برويم و دو ساعت به غروب مانده برگرديم . معين است كه ديگر فرصتى نخواهد بود . باغ امين ضرب اجازه گرفتيم ناهار بخوريم . در ضرابخانه ناهار مىدهند ، اما من هنوز سر ناهار نرفتهام و نمىروم .
ناهارش بد است . قابلامه مىبرم ، هم من هم سعد السلطنه . اخبارات خارج به اين واسطه كم فهميده مىشود . مستوفى الممالك بعد از وثوق الدوله فرنگستان رفت . معلوم نيست آنجا چه كارى دارند . در باب كتابها فرصت نكردم خواهم فرستاد . »
( پايان نامهء عماد السلطنه )
نامهء ديگر عماد السلطنه
در رقعهء ديگر « حكايت آمدن خانمها به الموت شرحش سابق نوشته شد . عجالتا غيرممكن است و درس مىخوانند . ( اين بچهها كه به هزار التماس فحش و كتك درس نمىخواندند حالا كه دوره تغيير كرده چنان طالب و راغب درس شدهاند كه نزهت و عين الملوك مرا ستوه آوردند تا معلم فرانسه و هيئت و جغرافيا آورديم و حالا شب و روز مشغول شدهاند . فارسى را مىدانند عربى را كامل مىكنند با فرانسه ) . روشنك مدرسه دخترها مىرود . چهارصد هزار ليره استقراضى مثل هرپولى كه قرض كردند مبلغى از آن براى كسر بودجه خرج مىشود . مبلغى براى جنگ با سالار الدوله به قزاق و بختيارى داده مىشود . مبلغى را هم كه قبل از وقت خورده بودند . راست است من هميشه از بيكارى بدم مىآمد و از آن بابت است كه آنقدر چيز خوانده يا مىخوانم . حاليه كار زياد است اما بيكارى هم زياد . چنانچه نوشتم در خزانهدارى بيكار مىمانيم و در آن نقطه كارهاى ديگر را نمىشود كرد .
تياتر خانمهاى جوان
ديروز در شش صفحه به فاصلهء سه ربع ساعت يك تياترى از خانمهاى جوان خودمان از قبيل دخترهاى شما و افخم الدوله و غيره يعنى تمام اقوام و فاميل نوشتم كه