تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3888

مساهمون:

ص٣٨٨٨

علف دهات

شنبه 23 رجب ، هفتم سرطان - اوقات شريف ما را همه ساله اين وركيها در اين موقع تلخ مىكنند . اسبهاى مرا از بىعلفى آوه برده بودند اين روزها آوردند همه ساله اين دهات علف مىدهند فرستادم كلان علف بياورند گفتند وركيها به ما قدغن كرده‌اند تخم‌مرغى هم ندهيم . جيرين‌ده خانه‌اى يك مرغ مىدهند اين روزها گوسفند نمىشود كشت ضايع مىشود . براى مرغ آنجا فرستادم همان جواب كلانى را دادند . اين ملا يحيى ديوانه است ، بيسواد است . احدى حرف او را گوش نمىداد ، حالا مستمع زياد پيدا كرده و « مستمع صاحب سخن را بر سر شور آورد » .

تهديد

ناچار شدم غروب پرىروز فرستادم سه چهار نفر كلانى را آوردند . همان شب مقارن اذان صبح فرستادم سه نفر از مفسدين جيرين‌دهى كه يكى سيد علينقى باشد آوردند . از ورك تهديدات شد ، جواب سخت دادم . ديروز آنها را چوب بستم . سادات ويكان و ميرزا على آمدند خيلى مرا از اتحاد آنها خواستند بترسانند . اما من ديگر از الموتى انديشه ندارم . نوكرهاى من هم در دستگيرى آنها مثل عقاب مىمانند ، گوش ندادم . گفتم خودكلانى ، جيرين‌دهى به جاى رفتن ورك قلعه بيايند تمنا كنند مرخص مىكنم ، مأيوس شدند . وركيها هم خفيف شدند ديدند ابدا واهمه نكردم . اين شد آمدند و مهدى را با تقى شفيع نمودند مرخص كردم . ملا يحيى با ملا موسى گرمارود رفته همايون و ساير گرمارودى را شفيع قرار داده بودند . امروز به من نوشتند قبول نكردم قلعه بيايند گفتم رسما به شهر نوشته‌ام و بايد باشد تا آنها بيايند . من با آنها كار دارم و بايد عمل خود را تمام كنند همه ساله طاقت كشمكش ندارم . پريروز شيخ حسين از شهر آمد شيخ نوشته بود قونسل قزوين رشت مىرود قونسل ديگرى خواهد آمد . عدل الممالك و حاج ميرزا تقى منتظر راه انداختن اين قونسل و آمدن قونسل ديگر هستند آن‌وقت خواهند آمد .

نامهء عماد السلطنه

چهار طغرا روزنامه با دستخطى از آقاى عماد السلطنه بود ، « آقا شمران تشريف برده‌اند ، بچه‌هاى من و افخم الدوله امسال نرفتند . آقا باز از طمع حورى خانم نوشته بود كه حد يقف ندارد بعد از اين تفصيلات مرقوم مىدارند اما خزانه‌دارى كار من محاكمات