ملا يحيى
برويم سر ملا يحيى به قول خودش دربسته ( دربسته ، جوان مرده ، دو عبارتى است كه در تنكابون و الموت خيلى استعمال مىشود ) . سيد مهدى آنجا رفته گفته بود من تا حال نمىدانستم مخالفت با شاهزاده آنقدر صرفه دارد . من دربسته را كه احدى اسم نمىبرد گوشهء خانهام نزديك بود از گرسنگى بميرم ، حاليه روزى ده رقعه برايم از همهجاى الموت مىآيد . حجة الاسلام مرا خطاب مىكنند ، آقاى رئيس مىگويند . اين وركيها كه اعتناى سگ به من نداشتند همه نوكرم شدهاند . به هرجا كاغذ بنويسم به جاى يك نفر ده نفر حاضر است ببرد . امسال شير گلهء پيچبن را به من دادند . سى تومان باج گچلات را به من تعارف كردند . دويست نفر نوكر مفت دارم . صبح و عصر حاضر خدمت من صبح گيلاس برايم مىآورند ، عصر آلوچه . خوب مختصر نانم توى روغن است و حجة الاسلام الموت . در صورتى كه مرا كسى نمىشناخت اعتنائى نداشت . شاهزاده هم مرا نخواهد كشت ، يا از اينجا بيرونم مىكند ناچار است پولى به عوض اعيانى بدهد يا از تقصيرم مىگذرد ، ديگر چه خواهد كرد من كه سرشناس و شريعتمدار شدهام . حالا ببينم اين حرفها را با همه خريت كه دارد راست گفته يا دروغ ؟ به حق خدا همه را راست گفته .
الان ملا يحيى آدمى شده براى خودش يك دانه ميوه از كلان براى من نياوردهاند صبح و عصر براى ملا يحيى مىبرند چه و چه . همه اينها براى همان يك كلمهاى است كه مىگويد شاهزاده مالك نيست بيرونش مىكنم كه بر پدر آنكس لعنت كه اين حرف را ياد آنها داد .
اخبار روزنامهها
بگذريم از اين مطالب و حرفهاى تمامنشدنى برويم سر روزنامهجات كه از بس به من كم اخبار مىرسد هرچند روزنامه برسد همان ساعت اول مىخوانم ( به شيخ نوشتهام آدرس دادهام از بانك شاهنشاهى روزنامهء « لندن نيوز » را برايم آبونه شود . حالا چه وقت برسد نمىدانم . ) اول از داخله بنويسم .
هرچه خوانده مىشود اين عبارت است : همدان - اميرنظام يا دستهاى از سارقين مقابل شده فرار كردند . كرمانشاه صد نفر سوار فرمانفرما متعاقب سارقين فرستادند .
اميد است دستگير شوند . عراق حاج فخر الملك جمعى را دنبال سارقين فرستاد اميد اموال مسروقه را مسترد دارند . نيشابور سواران زيادى به سراغ تركمانان رفتهاند نتيجه معلوم نيست . قوچان سوارهاى شجاع الدوله كه تعاقب سارقين رفته بودند صد شتر و