تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3884

مساهمون:

ص٣٨٨٤
دستخطى مرقوم داشته بودند به تاريخ دوم رجب كه فردا سيم شمران مىروم . بچه‌هاى من و افخم الدوله مىگفت نمىروند . از عروسى حورى قمر الدوله هم معلوماتى نداشت گويا به همان واسطه شمران نمىروند . مثل اين‌كه بنا بود الموت بيايند و به همين جهت ممكن نشد .

سالار الدوله

هم عزت مىگفت هم شيخ نوشته بود كه نهصد قزاق با عده‌اى ژاندارم قزوين آمده‌اند كه پانصد قزاق و ژاندارم خمسه به جنگ سالار الدوله بروند . چهارصد قزاق همدان برود براى جلوگيرى از والى پشتكوه . سالار الدوله به ورود خمسه سوار زيادى جمع كرده حاجى شجاع الدوله هم با او معيت دارد . هرچه مال وارد قزوين بشود براى مهمات اين قزاق گرفته مىشود . مىگويند سالار الدوله خيال آمدن قزوين و رفتن طهران را دارد .

نامهء افخم الدوله

كاغذى هم از حاج افخم الدوله داشتم كه بعد از گلهء زياد از نرسيدن كاغذ من ( و حال آن‌كه سه كاغذ فرستاده‌ام و نمىدانم چه شده كه هيچ‌يك نرسيده ) اين‌طور مىنويسد : « مدتى خبر زد و خورد امير اسعد و اقتدار را داشتم و دعا مىكردم اللهم اشغل الظالمين بالظالمين . بود . خبر ورود سپهدار به تنكابون پس از آن خبر طرف شدن با سالار الدوله و كشته شدن پسر امير اسعد . انشاء اللّه در اين گيرودارها براى سركار خير و آسودگى باشد . چاكر در عراق كركرى مىكنم . عقايد و پرگرام حاج فخر الملك همان ترتيب سابق است . بدون ذره‌اى تفاوت در اعمال و افعال و اقوال . رئيس ادارهء ماليه آقاى مخبر همايون « 1 » كه مىشناسيد قانونى سور ، سخت تلخ . از آن طرف استعداد حكومتى ابدا وجود ندارد . زدوخورد رئيس ماليه با حاج فخر الملك كه اصلاح ذات البين با بنده است . حكومت هم به شيوهء قديم فقط دنبال دخل است . از روزى كه آمده‌ام تا حال به زور و اصرار فقط توانسته‌ام ترتيب مختصرى در كابينه از نمره و ثبت بدهم .
هامش
( 1 ) - مخبر همايون كه نامش ابو الحسن بود و بعدها نام خانوادگى بزرگ اميد اختيار كرد از خانوادهء هدايت بود و عضو وزارت ماليه . كتاب « از ماست كه بر ماست » خاطرات اوست كه چاپ شده است . سالهاى دراز در اروپا سكنى داشت و حدود سال 1340 به ايران آمده بود . آن‌وقت كه ديدمش سنين ميان هفتاد و هشتاد را مىگذراند و دربارهء چاپ كردن كتابش مشورت مىكرد . ( ايرج افشار )