تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3883

مساهمون:

ص٣٨٨٣
طول دسته‌اى از برگ گردو مىبندد كه مىگويند مگس به آن عشقى دارد . مىرود بالاى درخت اين دسته برگ را بالاى جائى كه مگس نشسته نگاه مىدارد يك نفر ديگر چوب بسيار بلندى را سرش كهنه پيچيده و آن كهنه را آتش مىزند تا دود كند . پائين‌تر از رجب روى شاخه ديگرى مىايستد و اين دود را زير زنبورها نگاه مىدارد . بعضى اوقات كه شاه مگس زودتر از دود عاجز شده برود روى دستهء برگ گردو اين عمل طولى نخواهد كشيد . بعضى اوقات خير تا سه ساعت دو ساعت طول مىكشد كه مگس از اين شاخه برخاسته به شاخهء ديگر برود . مگسها كه تمام روى برگ گردو نشست آرام‌آرام پائين مىآورند و داخل كندو مىكنند فورا مادر على محمد « 1 » سفره يا پارچهء ديگرى روى آن مىكشد و رجب چوب را تكان‌تكان مىدهد مگس داخل كندو مىشود و چوب را با برگ بيرون مىآورند آن سفره را محكم مىبندند و كندو را به زمين گذاشته با آفتابه به در آن آب مىريزند كه مگس قدرى آرام شود همان‌جا گذاشته مىروند . يك روز يا دو روز ديگر هنگام غروب اين كندو را نزديك ساير كندوها برده وقتى كه مگس شب شده و آرام است سفره را باز كرده ته آنها را با كرمه « 2 » محكم مىكنند و عمل تمام است . بعضى اوقات از كندو هم فرار مىكنند . گاهى مىشود گرفت ، گاهى خير مىروند به كوه در شكاف سنگ يا تنهء درختهاى قوى سكنى مىكنند . من از ملا على شنيدم كه از يك تنهء درخت با على اكبر ورك‌رودى هشت من شاه عسل بيرون آوردند . گاهى هم در درخت‌هاى گردو منزل مىكنند و صاحب درخت توجه مىكند و هميشه باقى است . ملا محرم على حسن‌آبادى مىگويند به‌قدرى استاد است كه همان شاه را گرفته ميان كندو مىگذارد ، مابقى مگس متعاقب شاه همه داخل كندو مىشوند . ديگر اينجا معلوماتى غير از اين ندارند و ترتيب ديگرى هم براى گرفتن آن نيست ( شاه از همه بزرگتر است كمرش باريك‌تر و درازتر ) . يكشنبه 17 شهر رجب المرجب ، اول درجهء سرطان - اول چلهء بزرگ تابستان . هوا هم به اقتضاى فصل گرم شده . تازه گيلاس و توت از پائينها براى من مىآوردند چيز ديگرى به دست نيامده . آلوبالوهاى باغات قلعه ضايع شده بسيار هم كم است . عزت اللّه كه چشمش درد گرفته بود قزوين رفت مداوا نشد طهران رفت ، بعد از خرج زياد آخر الامر مريض‌خانهء ينگى دنيائيها رفت معالجه شد . ديروز وارد الموت شد . حضرت اقدس و الا
هامش
( 1 ) - مادربزرگ اينجانب . ( مسعود سالور ) ( 2 ) - كرمه - مدفوع گاو كه به اندازه‌هاى معين درآورده در آفتاب خشك كرده به مصرف سوخت و غيره مىرسانند . ( مسعود سالور )