تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3820

مساهمون:

ص٣٨٢٠
گريه كرديم . خداوند انشاء اللّه شفايش بدهد . بدتر از همه فقير و پريشان هم شده . دوستى من با اين آدم از قوم‌خويشى به مراتب بالاتر بود . خيلىخيلى متأثر و غمگين شدم . خانهء اين آدم مركز عيش و شادمانى ما بود . از همه‌كس نظيف‌تر و در آن عهد فرنگىمآب‌تر بود . سركار عزيز الدوله خيلى اظهار محبت كرد و حالا فقط اين زن است كه ملك‌آرا و خانهء او را نگاهدارى مىكند . شب خانه آمدم جمعى مهمان بودند . بچه‌ها از شب ورود مبلغى پول از من گرفته نواقص اثاث البيت خانه را تهيه مىكنند . تقريبا تا حال صد و پنجاه تومان گرفته‌اند و باز نواقص دارد . اين خانه‌بدوشى و كرايه‌نشينى براى من چيزى باقى نگذاشته . ميرزا يحيى و مشهدى حسين هم كمك كردند تا همه‌چيز تمام شد .

وصيت عز الدوله

سه‌شنبه هفتم محرم الحرام - صبح خدمت حضرت و الا مشرف شدم ، حالشان خوب نيست . قدرى حالت اغما دارند . من را ديد برخاست و نشست . زنها را به يك بهانه از اطاق خارج كرد و ميل دارد با من حرف بزند . بعد از آن‌كه اطاق خلوت شد فرمودند عين السلطنه اعم از اين‌كه من خوب شوم يا نشوم من تمام مايملك و دارائى خودم را به شما چهار پسر مصالحه كرده‌ام و شما چهار نفر بيشتر نيستيد . از آنچه به شما داده‌ام مخالفت نكنيد . من اول دعا و ثنا كرده سلامتى و طول عمر او را از خداوند مسئلت نموده ، بعد گفتم آيا تا حال مخالفتى از ما برادرها ديده‌ايد . آيا تا اين سن رسيده‌ايم هرگز بد همديگر را خدمت شما يا جاى ديگر گفته‌ايم . اگر ما باهم موافق هستيم يا مخالف شما كه پدر ما هستيد بهتر دانسته‌ايد . فرمودند نه من هرگز از شما برادرها مخالفتى نديده‌ام و از شما راضى و خشنود هستم كه نهايت اتحاد و موافقت بين شما هست . اما ناچار از سفارشات مىباشم . بعد من عرض كردم اين مصالحه بايد بر وفق شرع مقدس باشد . فرمودند داده‌ام مجتهد هم مهر كرده يك نسخه در جعبه ، يك نسخه در سفارت روس است . عرض كردم دخترها چطور فرمودند نه ، من آنچه بايد به آنها بدهم داده‌ام و از نقدينهء خودم هم قسمتى براى هريك معين نموده‌ام . حتى براى يك نفر كه در راه است و نمىدانم پسر بشود يا دختر ( شوكت خانم خمسه‌اى كه مادر بهرام ميرزا بود و مرحوم شد مجددا حامله است ) در اين بين شهربانو خانم مادر نوشيروان ميرزا وارد شد و صحبت قطع گرديد . ناهار هم فرمودند اندرون باش و با همشيره شاهزاده نصير الدوله آنجا بوديم . ديد و بازديد من زياد است من با مردم و خويشان خودم خيلى مربوط بودم و مراوده