هتل انترناسيونال
ما را بردند به « هوتل انترناسيونال » كه فرخ ميرزا خيلى تعريف مىكرد . در باغچه نشستيم چون متعلق به ارامنه است روزهاى يكشنبه جمعيت مىشود و خلوت بود .
خبير همايون فرمان چاى و آبجو داد ، خورديم . بعد برخاستيم دم در قيمت پرسيد گفت بطرى چهار قران . يك مرتبه مثل اينكه حالت سكته به خبير همايون دست دهد خشك شد .
ما خارج شديم و او بعد از اندكى مرافعه خواست پول بدهد به آن اندازه پول نداشت ، دنبال ما دويد و از هركدام چيزى گرفته رفت داد و مراجعت كرد . آنوقت گفت بابا حضرات شاهد باشيد من دادم ، اما من بعد گول حرفهاى اين فرخ ميرزا را نخوريد و با كمال تغير تندتند با قدمهاى بلند بنا كرد رفتن .
خبر نوشيروان ميرزا
شب خدمت حضرت و الا مشرف شدم . كسل است حال ندارد . علت را محرمانه گفتند كه وقتى كه خبر مرض نوشيروان ميرزا رسيد حضرت و الا خيلى متوحش شد . بعد تلگرافى از آقاى عماد السلطنه آمد كه تقريبا مژده سلامتى او بود اما تا آنجا كه نوشيروان رسيده بود ميم ميرزا بود و بعد آن سيم قطع شده ، تلگرافچى همانطور تلگراف را ناقص فرستاده بود . حضرت و الا ميم ميرزا را گمان ميم مرد كرده بودند و خيلى حالشان پريشان شده بود و متصل در باغ شميران پشت درختها رفته گريه مىكردند و بيشتر مرض به واسطهء آن غم و اندوه شده بود تا تلگراف ثانى رسيد و بعد كاغذ كه يقين به سلامتى او فرموده بودند .
عين الملوك
بارى شب منزل رفتم ، همشيرهها بودند . بچههاى آنها بودند . به سلامتى هريك شكرها كردم . عين الملوك تقليدهاى خيلىخيلى بامزه تازه از جناب ميرزاى مشاق و معلم و خانم بانو و شاهزاده خانم همشيرهء بزرگ بيرون آورد كه از بس همه خنده كردند دلدرد به همگى عارض شد . ماشاء اللّه بلند شده چاق شده به قول خودش همان دماغ باعث شكست وجاهت ما لا كلام او شده و بس . نزهت كوتاه است . حورى بلند شده چاق شده از همه خوشگلتر است .