تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3815

مساهمون:

ص٣٨١٥

1331

شنبه چهارم محرم الحرام سنهء 1331 هجرى ، 22 درجه قوس - امروز خانهء آقاى عماد السلطنه دعوت داشتيم . ماشاء اللّه نوكرهاى من ( مفت‌خورها ) زياد شده‌اند . پسرهاى نصير الدوله ، پسرهاى شاهزاده خانم كه خبير همايون ، اسد اللّه ميرزا ، علاء الدين ميرزا باشند . محمد حسين ميرزا پير نوكر و غيره و غيره . شعاع الدين ميرزا ، افخم الدوله ، رفعت السلطان ، شيخ ابراهيم بودند .

در سفارت

نيم ساعت به ظهر مانده برحسب وعده به اتفاق آقاى عماد السلطنه به سفارت روس رفتيم . وزير مختار اطاق ديگر بود ما را به اطاق كوچك بسياربسيار نقيح بردند . كمى نگذشته مسيو گيرز « 1 » مترجم اول سفارت آمد . قدرى از الموت پرسيد بعد از حال شاهزاده و حكايت نوشيروان ميرزا و آن تلگراف سابق الذكر . كرتى « 2 » از كلنل رسيده بود آقا دادند گيرز خواند . از اقتدار السلطنه و رفتار او با من جويا شد گفتم تازه رسيده بود كه من آمدم . از امير اسعد پرسيد گفتم آتانك است . بنا كرد از او بد گفتن . چاى آوردند و بعد جناب وزير مختار تشريف آورد دست داد . آقا معرفى مرا كرد . خيلى احوالات پرسيد . شكار رفته بود مىگفت دو جيران شكار كردم و باز امروز عصر مىروم . بعد از صحبتهاى شكار الموت و « ورده‌ورد » . ايشان هم از سلوك اقتدار السلطنه جويا شدند و از امنيت الموت و آسايش من . اظهار تشكر و رضايت كردم . از امير اسعد پرسيد و گفت اين آدم به حرف پدرش هم نمىرفت آخر ما نوشتيم اگر خارج نشوى مقصر خواهى بود . آن بود خارج شد . آدم بدى است . اقتدار السلطنه خوب است . روسى خوب حرف مىزند ما به او سفارشات كرده‌ايم به شما خوب رفتار مىكند . خوب شكايت حضرت و الا از شما اين بود كه پول نمىدهيد . گفتم خرج آنجا مىشود من هم كه نوكرى ندارم طهران هم بودم مىبايست مخارج مرا التفات كنند . گفت حضرت و الا توقف زيادى در شمران كرد از آن جهت مريض شد . بعد مجددا از امنيت الموت و آسايش من پرسيد . پس از آن‌كه مجددا اظهار تشكر كردم گفت ترجمهء عريضه از حضرت و الا به امپراطور رسيده كه براى ما فرستاده‌اند . در آن شكايت از بىنظمى الموت و اموراتشان شده . حالا از زبان شما مىنويسم كه پسر حضرت و الا كه الموت بودند آمده و من دو مرتبه از ايشان جويا شدم
هامش
( 1 ) - در مآخذ ديگر اسم او گيرس نوشته شده است . ( 2 ) - كارتى .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3815 | قهرمان ميرزا عين السلطنه