كاپيتان در غيبت رئيس قشون كه روسيه رفته جا دارد و معاون اوست . آمد عذر خواست كه مشورتى دارند مجال ندارند . رفتم منزل دكتر ، دو اطاق داشت خيلى صحبت كرد .
برخاست دو عدد سيب پلاسيده براى من آورد . آنوقت يك شيشه شير خشك آورد كه تازه اختراع شده براى زيادى خون و قوت بسيار نافع است . من گفتم زن من زائيده ناخوش است پس براى او خوب است . فورا در كاغذى پيچيده تقديم كرد و گفت من خيلى متشكرم كه اول تعارف من به شما براى خانم بوده . برخاستيم و همه اين صحبتهاى ما را مهدى جوان پيشخدمت قونسل ترجمه كرد .
در قونسلگرى
قونسل از خواب ناز برخاسته بود . بهقدر صد نفر متظلم زيادتر در قونسلگرى بود كه هريك عرايضى داشتند . موثق رفت و آمد كه بفرمائيد . من داخل شدم . بعد از احوالپرسى و حكايت دكتر تلگراف را نشان دادم . گفت بد نيست برويد . اما مبادا باز الموت مغشوش شود . گفتم ممكن نيست و حكمى هم از حكومت گفتهام بگيرند . گفت شما يك سال ديگر ناچاريد الموت باشيد . بعد انشاء اللّه امورات نظامى خواهد گرفت و ممكن است قايممقامى بگذاريد . بارى به اصرار يك هفته اجازه داد كه در طهران توقف كنم و حاشيهء تلگراف به خط فارسى نوشت و آن را من محض يادگار در همين صفحه ملصق كردم بماند « 1 » . خداحافظى كرده بيرون آمدم و منزل رفعت السلطان كه ايشان حكمى از حكومت براى ابو القاسم گرفته بودند در غيبت من حكمران باشد .
قصد طهران - بهمن بهرام زردشتى
كالسكه فورا كرايه شد در بيست و هشت تومان و شش هزار [ و ] سه عباسى ، فرسنگى يك تومان . در صورتى كه در فرنگستان راهآهن به آن خوبى نمرهء اول فرسنگى به پول ما يك هزار است . كارى كه نداشتيم جز اينكه رفعت السلطان مايل آمدن شد و يك مبلغى از من قرض خواست . من هم براى آنكه مصاحبى همراه باشد دادم . يك ساعت و ربع به غروب مانده در مهمانخانه با جناب رفعت السلطان و شيخ ابراهيم كه دلش پرواز براى طهران مىكرد و تقى خان در كالسكه نشسته به سلامتى حركت به صوب مقصود كرديم . در راه دارخانه دو تومان و سه هزار و دهشاهى راهدارى گرفتند . روسها طرق تجارتى را منحصر به اين راه و تجارت را فعلا منحصر به خودشان نمودهاند . ديگر
هامش
( 1 ) - متأسفانه مفقود شده است .