در آنجا كارها كرد ، چقدرها اموال مردم را آورد . بعد كارگزار قزوين شد . اينجا هم بسيار كارهاى زشت و حركات قبيح نمود . منجمله مبلغى از يهوديها پول و اسباب آورد تا كار به جائى رسيد كه . . . ضعيفه از آنجا فرار كرد تا قشلاق كه هشت فرسنگ راه است پياده به سمت طهران . حالا هم كه معزول شده خودش را به قونسل و ساير روسها بسته . نه مىرود و نه مال مردم را مىدهد . تا ساعت يازده از شب رفته آنجا بوديم . تملق بىاندازه از قونسل حاكم و سايرين مىكردند . بعد منزلها رفتيم . قرار شد روز ديگر عصر منزل كاپيتان بروم . تلگرافى به طهران كردم تا چه جواب برسد .
دوشنبه 22 - تا ظهر خواب بودم . موثق ديوان و جناب آقا سيد جمال مجتهد ديدن آمدند . عصر خانهء كاپيتان رفتم عوضى بود و هرچه از سالداتها پرسيدم كاپيتان با انگشت نشان مىدادند كه كاپيتان شش تا هفتتا ! فراش قونسلگرى را صدا زديم او هم ما را دو جا برد كه معلوم نشد خانه كيست با كمال خجالت منزل آمدم .
سهشنبه - آقاى مجد الاسلام و جمعى ديدن آمدند . عصر جواب تلگراف آمد كه در صورتى كه جناب قونسل اجازه بدهند بيائيد . رفتم قونسلگرى معلوم شد ديشب تياتر سالداتها بودند و حاليه خواب هستند . رفتم خانهء كارگزار بىپير كه با او برويم و عذر ديروز و تفصيل واقعه را از كاپيتان بخواهم . گفت خيلى انتظار كشيديم و من گفتم بايد خانه را پيدا نكرده باشد امشب در كلوپ خواهد بود و من عذر خواهم خواست .
افتخار نظام
آمدم منزل افتخار نظام رئيس قشون قزوين كه هيچ قشونى نيست و نداريم . با منتصر الملك لشكرنويس دروغى آمدند . همه صحبتها پول سرباز الموت بود و خودشان هم اقرار داشتند سربازى وجود خارجى ندارد . اما حكم طهران است بايد داد . اين افتخار نظام سابق هم قزوين بود . فاحشهاى در قزوين بود حالا هم هست اسمش را « ژاندليم » گذاشتهاند . دعوت كرده بود شب در حال مستى دور شليتهء ژاندليم همه را مهر رياست قشون زده بود كه بعد آن شليته را بردند همهجا نشان دادند . اول مشروطه بود خيلى باعث تعجب « ژونپرسان » ها شد . عزل شد و حالا باز مجددا منصوب ژاندليم را بيشتر خاطرخواهان « جان دلم » مىگويند و الان صيغهء مشير رعايا رئيس كميسر است .
شير خشك
چهارشنبه 24 ذيحجة الحرام ، 12 درجه قوس - صبح زود خانهء موثق ديوان رفتم از آنجا اتفاقا قونسلگرى آمديم . خواب بود . كارگزار ديده شد . رفت خانهء كاپيتان كه حاليه اين