عرايض مردم مجلسى است از مجد الاسلام ، حاجى ميرزا نقى ، سالار ، عدل الممالك و جمعى ديگر . قاضى محكمه هم جناب آقا شيخ عيسى شهيدى است . چون هرحكمى صادر شود در مقام اجرا برمىآيد . مردم امورات و عرايض خود را بيشتر آنجا راجع مىكنند .
صحبتهاى عزيز السلطنه از طهران و آمدن آقاى عماد السلطنه و سرقت اموالش و مراجعت آقا خيلىخيلى شب اسباب مشغوليات و خندهء بىاندازه شد .
پذيرائى گرم قونسول
يكشنبه 21 - صبح حمام رفتم . بعد جمعى ديدن آمدند . كلاه از دكان برايم آوردند با نمره و بسيار خوب . معلوم شد شهر قزوين آباد شده . همين هم هست . مغازهها و دكاكين مفصل ارامنه و مسلمانها درست كردهاند و همهچيز پيدا مىشود . اما از طهران خيلى گرانتر [ ست ] . عصر خانهء عدل الممالك رفتم ، چند اطاق و يك حمام بسيار قشنگ مىسازد تماشا كردم . قونسلگرى رفتيم خواب بود . مراجعت كردم فراش پى فراش آمد كه قونسل منتظرند . تا رفتند اسب آوردند ساعت دو شد ، هوا هم بسيار سرد بود . جناب قونسل خيلى گرم پذيرائى كردند . بعد از حال و احوالپرسيهاى زياد روزنامههاى « لندن نيوز » را نشان داد كه اشكال جنگ عثمانى و دول متحده بالكان را كشيده بود و گفتند تمام ولايات اروپائى را تسخير كردهاند ، فقط اسلامبول باقى مانده . اندرانوپل هم نزديك است تسليم شود .
در خانهء قنسول
حضرت و الا هنگامى كه جنرال قشون روس در طهران بود روز مهمانى كامران ميرزا نايب السلطنه با يكى از كاپيتانها صحبت زيادى از الموت كرده بودند و او بهطور حتم گفته بود الموت مىروم . من از آن كاپيتان صحبت كردم گفت امشب در اينجا ملاقات خواهيد كرد . قدرى گذشت حاكم و شاهزاده بشارت السلطنه و معاون حاكم مهذب السلطان كه با من آشنا بود وارد شدند . قونسل گفت پادشاه الموت است . حاكم گفت خير امپراطور الموت هستند و دست به همديگر داده نشستيم . قدرى گذشت كاپيتان معهود با دكتر روس و يك ايرانى كه گفتند كارگزار سابق است وارد شدند . قونسل معرفى كرد . كاپيتان خيلى تعارف كرده اظهار افسوس نمودند كه ممكن نشد الموت بيايم و بهقدر نيم ساعت به توسط همان كارگزار كه روسى و فرانسه خوب مىدانست صحبت از الموت نمودند و گفتند اگر شما زود برويد همراه خواهم آمد . دكتر آدم بامزه شوخى به