تنفر از بختيارى
اما اخبارات كه از شيخ و شاهزاده و رفعت السلطان شنيدهام : اوضاع مملكت شلوغ است . در طهران بختياريها تسلط كلى دارند و از شدت نهب و غارت و آدمكشى حضرات عموم ايرانى متنفر [ ند ] ولى جرأت تكلم ندارند . نايب السلطنه در فرنگستان مشغول تعيش و استحمام آبهاى معدنى است . زن و فرزندش هم آنجا هستند . ماهى هم دوازده هزار تومان مقررى دريافت مىدارد . در تبريز سپهدار بر ضد بختياريها تهيهها ديده و متصل تلگرافات به همهجا مخابره مىشود و شاه را مىخواهند .
روزنامهها : آذربايجان و فكر
دو روزنامه يكى موسوم به « آذربايجان » ديگرى « فكر » چاپ مىشود كه سرتاپا ناسزا را به حضرات بختيارى و درخواست آمدن محمد على شاه ، چه و چه . سالار الدوله در استراباد است و مشغول جمعآورى سپاه . شيراز نهايت اغتشاش را دارد ، باوجود آنكه مجددا صولت الدوله را ايلخانى قشقائى كردند .
مسيب خان و اميراعظم
مسيب خان كه همقطار و رديف يار محمد خان بود نزد سالار الدوله است . چون اميراعظم در حكومت كرمان نهايت ظلم و تعدى و غارتگرى نموده و بهقدر دو سه كرور مردم كرمان را خود و اجزايش مصادره و جريمه كردهاند از راه لوت به سمنان دامغان آمده . در اينجا هم ياغيگرى كرد و جرأت آمدن طهران را نداشت . اين شخص .
مسيب خان مىرود كه او را با سالار الدوله يارغار كند . شب صحبتها مخالف مىشود .
مسيب خان دست به موزر مىكند ، اميراعظم گردنكلفت و ميان [ دار ] زورخانههاى طهران مدتها براى همچو روز يا على گفته به گوشش مىزند و او را به زمين مىاندازد .
ميان نوكرهاى طرفين هم نزاع مىشود يكى دو نفر مقتول مىشوند . صبح تلگراف اين فتح نمايان را به طهران و جبران وحشيگرى و غارت سه چهار كرورى كرمان را به آن مىكند . حاليه مأمور دستگيرى سالار الدوله شده .
حكومت قزوين
در قزوين امورات بد نيست . حكومت به تمام كارها رسيدگى مىكند و به واسطهء همراهى جناب قونسل مسلط است . در قونسلگرى روزها براى رسيدگى به عموم