تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3803

مساهمون:

ص٣٨٠٣

سفر قزوين و طهران

بسم اللّه تعالى - شرح مسافرت قزوين و طهران كه بعد از سه سال و پانزده روز بالا بدان موفق شدم از روى مختصر نوت كه نوشته شده است . صبح جمعه 19 شهر ذيحجهء 1330 مطابق هفتم درجهء قوس سال سيچقان ئيل - دو ساعت از دسته گذشته از قلعه حركت كردم . همراهان من تقى خان ، محمد على ، اسماعيل جلودار ، حمزه على و برادرش كه اين دو نفر مرخصى خانه و از قزوين همدان مىروند . پنج ساعت و نيم تا شيركوه رفتيم . هوا خوب بود . ناهار خورده يك ساعت تا چاله راه است . نزديك چاله باران و برف و باد ما را گرفت . وقايعى كه قابل ذكر باشد رخ نداد تا موقع شام برف مىآمد اسباب بسى تشويش شد .

چهارده ساعت راه

صبح شنبه 20 - هوا ابر و سرد بود اما الحمد للّه باد نداشت . از گدوك به خوبى گذشته همه‌جا سرازير آمدم . اسبها را من داده بودم گردانده بودند ، اما خودمان نگرديده بوديم . بسياربسيار خسته شديم . تقى كه ديگر نمىتوانست تكان بخورد . ناهار امامزاده آشنستان خورده شد . دو ساعت به غروب مانده شهر خانهء عدل الممالك وارد شدم . هشت ساعت راه آمديم كه از الموت تا شهر به واسطهء صعوبت راهها چهارده ساعت است .

رفعت السلطان

تفنگ و اسلحهء خود را در آنجا گذاشته به اتفاق شاهزاده رفتيم قونسل‌گرى كه بسيار نزديك است . قونسل وقت نداد و شب را گفت بيائيد . من هم شب را به واسطهء خستگى معذرت خواستم . شيخ ما در قونسلگرى پيدا شد و كاغذى از عماد السلطنه ارائه داد كه مرقوم داشته بودند حالت حضرت و الا خوش نيست . اگر فلانى شهر آمد بنويسد دور نيست مرخص فرمايند . از آنجا خانهء رفعت السلطان رفتم . از شدت خستگى درشكه كرايه كردم . دم كوچه درشكه‌چى گفت چاه باز شده درشكه نمىرود و ما همه راه را تا خانهء رفعت السلطان پياده آمديم و چاهى نديديم . هزار لعنت به آن دروغگو فرستادم . با حالت خراب وارد خانه همشيره شدم . الحمد للّه خودش و اطفالش همه سلامت بودند . همشيره‌زاده عزيز السلطنه مدتى است به واسطهء هم و غم كه از فوت دخترش به او رسيده كه منحصربه‌فرد بود قزوين آمده و الحمد للّه سلامت او را ديدم .