كرد . گراز داخل لات رودخانه شد پيادهها او را احاطه كرده در ميان گل فرو رفت .
نمىتوانست بلند شود ولى نزديك شد تيرى انداخت كه گويا زخمى شد . ميرزا حسنقلى كه سوار يابوى صفر شده بود نزديك بود به عوض گراز شكار شود كه پياده شده اسب را سر داده پشت سنگى مخفى شد . ما رسيديم به اسبها سوار شده تاخت كرديم گراز رفت نزديك شهرك . بچهها ، زنها او را جلوگيرى كردند . بالاى صاينكلايه را گرفت و رفت .
ولى و جمعى ديگر او را تعاقب كردند . ما نزديك رودخانه تماشا مىكرديم . يكمرتبه هفت خوك ديگر كه صبح گفته بودند ضميمهء اين يكى شد و سربالا شدند . پيادهها آنها را تعاقب كرده ما هم سواره تاخت كرده رفتيم نزديك صاينكلايه كه جلوى گرازها را گرفته باشيم . قضا را باران ديروز و پريروز سيل آورده و همه جا گل و « خرّه » بود ، تاخت كردن مشكل . خوكها از نزديك محل صاينكلايه رد شده از درويش كلايه سربالا به سمت رودبار جلاى وطن از الموت عازم شدند ( اما مىگفتند همين امشب باز براى خوردن شالى حاضر مىشوند ) . در اين بين از پائين صدا زدند كه گله خوك ديگرى سرازير شد .
مدت زيادى پياده دويده تا رسيديم شليك شروع شد . داخل صحرا شده از جلو خانههاى شهرك دو دسته شده يك دسته سربالا به سمت رودبار ديگرى به سمت جنگل شورستان و ما يقين كرديم تير نخوردهاند . با نهايت كسالت رفتيم . باز فارسآباد ناهارى خورده به آفتابدر و خانه سيد ابو الحسن پياده شديم . عمارت خوبى دارد ، برعكس خانه مصطفى قلى . شب چند نفر جولادكى ، تركانى بعد از تحصيل اجازه از سيد بزرگ آمدند صحبت زياد شد . تخم و گاو مىخواهند . رفتند صبح همه بيايند قرارى داده شود .
سهشنبه - صبح زود على جان آمد كه يك خوك كوچك بالاى شورستان افتاده و يك گراز بزرگ نزديك باغكلايه . اولى را سگها پارهپاره كردهاند دومى را مال بدهيد بروم بياورم . قاطر داديم رفت بياورد . عجب حيوان سختجانى است و به يك گلوله دو گلوله مشكل است بيفتد . اينها درست با زخم گلوله سه ربع فرسنگ راه را طى كردهاند و آنجا افتادهاند . خون آنها هم جارى نمىشود مىگويند فورا جاى گلوله و زخم را پيه گرفته مانع خروج دم مىشود .
بارى تا ظهر رعايا نيامدند . حيدر پاكارآمد كه هريك رفتند به سراغ كار خود . معلوم مىشود اينها مرا مسخره كردهاند . محمد على را فرستادم فيشان با سيد اتمام حجت كند .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3776
مساهمون: قهرمان ميرزا عين السلطنه
ص٣٧٧٦