وزن محصولات
در شورستان كلم قمرى تا دانهاى يك من شده بود ، اينجا شلغم بهقدر يك كدو شده بود كه من هيچ همچو چيزى نديده بودم . مثل اينكه در قلعه امثال تخم كدوئى مال تنكابون كاشته بودم هردانه دو من شاه كه چهار من تبريز باشد شده بود .
بارى عصر محمد على آمد كه سيد همه را قسم مىخورد كه از من حرفشنوى ندارند ، شاهزاده بايد آنها را گوشمال بدهد . چنين و چنان كند . چون فتوى داده شد و حكم تو گفته شد من هم گفتم برويد اين پدرسوختهها را بياوريد . دو نفر در تركان است ، دو نفر در جولادك كه ميرزا فضل اللّه ، كربلائى محيى ، عقيل و غفور باشند . نوكرها رفتند طولى نكشيد ميرزا فضل اللّه و محيى را آوردند ساعتى نگذشت عقيل و غفور را بعد خودشان آمدند آنها را كه در پستوها و كندوها مخفى شده بودند دستگير همه را حبس كردم تا ببرند قلعه . ديگر كارى نداشتم گفتم صبح حركت كنند .
ياغيگرى الموتى
چهارشنبه - باوجود همه تفتين و حركات زشت سيد نخواستم او را نديده بروم و سرشكسته شود . آدمى از جلو فرستادم خودم از عقب رفتم فيشان . سيد از آن بدذاتى كه دارد تمام را نيش و نوش صحبت داشت من هم همه را به گردن خودش گذاشتم كه تا اجازه و فتواى شما نرسيد من درصدد تنبيه و سياست آنها برنيامدم . در ضمن مىرسانيد كه غارت شده و حال آنكه خرابى نكردند ، اما غارت نه بلكه يك تكه چيز از آنها نياوردند و من گفته بودم خانهء آنها را هم خراب كنند كه نكرده بودند . زيرا بعد از همه شرارت الموتى حالا تازه اينها ياغيگرى مىكنند و از سر گرفتهاند . من چهل ده را اجاره دادهام اين سه ده هنوز حاضر نشده است . محض نظم ساير محلها محض امنيت الموت لازم بود تنبيه شوند .
ناهار خورده از راه سرخهكوله به سمت قلعه عازم شديم و من خيلى به عجله آمدم كه دو ساعت به غروب مانده قلعه پياده شدم مقصرها را همچنانچه گفته بودم تقى خان چوب مفصلى زده و حبس كرده بود . اما شب گفتم به اطاق بردند هيزم دادند ، شام دادند و آزاد بودند .
مسيح خان كاكاوند - سالار الدوله
يكشنبه 15 ، چهارم درجه عقرب - هوا بعد از باران لطيف شده اما چندان سرد نيست .