تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3743

مساهمون:

ص٣٧٤٣
فرنگستان كه كرورها مليونها تقويم چاپ مىشود چرا اختلاف نيست . ما احتياطا امروز را روزه گرفتيم اما امشب ماه دو شبه مىماند و گمان مىكنم اطمينان به تقويم آن مرحوم زيادتر باشد . چهارشنبه غره باشد » اسد است ، پنجشنبه باشد 23 و شبها هشت ساعت و پنجاه شش دقيقه بالاست و درست پانزده ساعت و نيم بايد روزه داشت آخر ماه كمتر مىشود .

حاكم تنكابون

ابو القاسم از ورك آمد و رفت . منصور برادر ميرزا مسيح را از باغ كلايه گرفته آورد . ميرزا مسيح به غلط كردم افتاد بلكه بالاتر . ديروز مهدى از ما دعوت كرده بود ميرزا باقر تنكابونى هم بود . ميرزا مسيح را او و ملا يوسف آوردند . من هم هيچ به روى او نياوردم . ميرزا باقر هم مىگفت اين جمع‌آورى قشون امير اسعد به دستورالعمل خود سپهدار است . شهرت دارد يكى از خوانين بختيارى بنا بود حاكم تنكابون شود سپهدار اين مسئله را دانست زود معتمد الدوله را انتخاب كرد تا گرفتار چنگال بختياريها نشود . امير اسعد عارض خيلى در طهران دارد . اينها هم كه اينجا هستند عداوت كلى دارند ، اما از ترس جرأت تظلم ندارند . بين سپهدار و خوانين بختيارى برهم خورده و بشدت عداوت به هم زده‌اند . امشب ناگهان مكتوبى به توسط شخص كوچنانى از شيخ رسيد كه مهرماه خانم با مادرش قزوين آمده دو شب در خانهء رفعت السلطان مانده به اصرار خانهء جداگانه خواستند . در خانهء وكيل الرعايا او را منزل دادند اما نمىآيد و مىگويد يا يك خانه در قزوين بگيرند يا خود فلان‌كس بيايد كار ما را تمام كند .

مهرماه خانم

چندى قبل يعنى ماه دوم بهار ابو القاسم ميرزا شرحى نوشته بود من ناچار شده جواب دادم بيايد قزوين . من هم مىآيم ده روز قبل كاغذى باز نوشته بود خرجى بدهيد بيايند . من جواب نوشتم امروز من گرفتار امر رعيتى ، ضبط محصول ، وصول ماليات هستم نمىتوانم حاضر شد . آن‌وقت بيكار بودم بماند تا آخر شوال . حالا مىبينم آمده‌اند . رفعت السلطان نوشته بود الحذر الحذر از مادر زن شما . آنچه كردم مال حاضر مىكنم آدم مىفرستم برويد گفتند امكان ندارد قدم از قدم برداريم . هرچه كردم خانهء خودم بمانند امكان پيدا نكرد . به نوشتن هم نمىآيند فكر ديگرى كنيد . نواب عاليه نوشته بود مهرماه خانم غش مىكند صداها بيرون مىآورد ، ده جور دوا مادرش به