مىكشيدند دو من زيادتر ابريشم بود و هشتاد تومان قيمت داشت . اما مدير نوغان ما مرحوم شد و ما بلد نبوديم شب پر بيرون آورد ديگر نشد . مقدار نيم من هم تخم گرفتيم ، اما اين تخم خوب نمىشود . پيلهء آن زردرنگ مىشود و كوچك . بيشتر آن هم پوچ است و كرم نمىشود . حالا ريسيدن كج يك اشكالى دارد . روىهمرفته مشغوليات خوبى بود .
ميرزا باقر از علماى تنكابون خوشكهچال و از آنجا ورك منزل ملا يحيى آمده بود .
بره فرستادم ديدن كردم كوسج است با موهاى زرد چشمهاى ازرق محل رجوع است بىكمال هم نيست .
سپهدار به سوى آذربايجان
امير اسعد مشغول جمعآورى سپاه است . آش و پلو فراوان مىدهد . قزوين هم نرفت مىگويند باطنا دستورالعمل سپهدار است . آنچه افخم الدوله از طهران نوشته بود سپهدار نمىرفت ، سفارت روس به وزراء محرمانه پيغام داد اگر عدهء قزاق را شش هزار نفر مىكنيد ما سپهدار را روانه مىكنيم و همراهى مىكنيم . وزراء گويا قبول كردند . دو روز ديگر سپهدار را سفارت از زرگنده به سمت آذربايجان گسيل كرد . مسيو مرنارد هم خزانهدار كل شد به همان شرايط كه شوستر بود و اختيار تام كلا به مرنارد راجع شد .
مهمانى بالاروچ
سهشنبه 22 شعبان ، 15 اسد - هوا گرم است . بالاروچيها مدتى بود از من دعوت خواسته بودند امروز به اتفاق ميرزا اسمعيل خان و زينب و بچهها رفتم . ناهار را در تكيه خالهء زينب شهربانو عيال ملا شعبان بوديم . ملا يوسف ، ملا شعبان ، ملا حسن ، ملا على بيرون و جماعت زنهاى بالاروچ كه اقوام زينب بودند اندرون . ناهار خوبى دادند .
عصر گردش كرده شب منزل ميرزا حسين دائى زينب بوديم . چه هواى خوبى چه صفاى خوبى داشت . بعد از شام ابو الحسن از ورك آمد كه ميرزا مسيح ماليات نمىدهد و نمىگذارد كس ديگر هم بدهد . مىگويد ميرزا على شب سر وقت خواهر من رفته به عرض من برسند ماليات بدهم . شبانه قاصدى عقب ابو القاسم فرستادم از آتان بيايد .
خواهر ميرزا مسيح هفتاد سال غير شب دارد و عيال كدخدا حسينعلى برادر ميرزا على است كه به تير جفاى حبيب اللّه مقتول شده .