تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3723

مساهمون:

ص٣٧٢٣

هفتاد هزار تومان

بعد از التيماتوم ، سليمان ميرزا ، وحيد الملك ، حسينقلى خان نواب هفتاد هزار تومان از او پول گرفتند كه ايران را بشورانند . آن بود كه بچه‌ها را توى كوچه‌ها ولو كردند يا مرگ يا استقلال گفتند . دكانها را بستند ، زنها را جلوى مجلس جمع كرده نطقها كردند ، لايحه‌ها دادند . تمام فواحش شهر را با بزك فراوان سرخاب و سفيدآب جلو مجلس آورده به مردم نشان مىدادند ، نتيجه حاصل نشد شوستر رفت . مسيو كنز معاون او آمد حساب بدهد ديد هفتاد هزار تومان رفته و سند هم از شوستر ندارد ، اين بود حساب را نداد و از طهران فرار كرد رفت . باز مقتدر امشب فرنگستان رفت زن گرفت مراجعت كرد ، عمارت ساخت ، وكيل شد . آخرش از اين عزم به كلى منصرف شد به ورود طهران داخل يكى از ادارات شد . نوكرى اختيار كرد صاحب همه‌چيز شد .

باران بىموقع

پنجشنبه 18 رجب - اين چند روز همه را مشغول حوالهء ماليات بودم . نوكرها همه متفرق شدند . صحبت مقتدر هم كم‌كم كم مىشود . جلو خان قلعه را امسال تميز كرده قدرى گلهاى خوب كه از طهران خواسته بودم كاشته فعلا خيلى جاى مصفائى شده و ما جز موقع ناهار و شام كه به « سال آمانژه » « 1 » مىرويم باقى اوقات را در همان جلو خان زير سايهء خوب بيد مسكن داريم . مقتدر از صحبتهاى حسنقلى هم بسيار خوشش آمده . حقيقة اين آدم بامزه‌اى شده و خوب ما را مشغول مىكند . چون نايب فيشان ناحيه است با سيد بزرگ سروكار دارد بيشتر خندهء ما از مذاكرات با سيد است . عداوت كلى هم بين حسنقلى و سيد است . دو روز است باران زياد مىآيد بهار نيامد . حالا كه بىموقع و مضر است متصل مىآيد . گندم تازه از شترخان امروز براى ما آوردند . رعيتها از اين باران بىهنگام نزديك است كفر و ناسزا بگويند .

وصاياى ناصر الملك

از شهر كاغذجات و روزنامه زياد آمد مجال نوشتن نيست . فقط وصيت‌نامهء نايب السلطنه خيلى مضحك بود . خودش بود هيچ كار نكرد حالا دستخط به وزراء مىنويسد كه چنين‌وچنان كنيد . روح مملكت نظام است او را ترتيب بدهيد . جان
هامش
( 1 ) . سالن نهارخورى -Salle a manger