تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3695

مساهمون:

ص٣٦٩٥

تنكابون - تون‌توش - برنج مولائى

پنجشنبه 28 - سرما هست . گردوها هنوز برگ نكرده . خيار ، هندوانه كه كاشته بوديم همه ضايع شد . در تنكابون يك محشرى است براى آن‌كه به اصطلاح خودشان « تون‌توش گرفته » . تون محلى را مىگويند كه تخم برنج را اول آنجا مىريزند بزرگ شده بيرون آورده نشا « 1 » مىكنند و حالا براى تخم معطل [ اند ] تا سبز هم بشود مدتى طول دارد . تمام اين عمله‌جات از زن و مرد بيكار [ ند ] مخارج آنها را تا تون به دست بيايد بايد متحمل شوند . چنانچه برنج خروار آنجا از نه تومان رسيده است به دوازده تومان و باز بالا مىرود . « مولائى » چهارده و پانزده شده است .

كركس

روز گردش مىكردم يك مرتبه صداى شيون از سليكان برخاست . ملا عيسى را فرستادم آمد گفت « دال‌وا » به زبان ما كركس ، از شدت جوع حمله به بره و بزغاله‌ها آورده يكى را گرفت . يك دخترك و يك پسرك كه مستحفظ بره بودند مىروند بلكه بزغاله را بگيرند وال‌وا حمله به آنها مىآورد چارقد و گيس دختره و لباسهاى پسره را پاره مىكند ، چيزى نمانده بود چشم آنها را كور و صورت آنها را مجروح كند . آخر هم بزغاله را برداشته به هوا بلند شد و رفت . در سليكان امسال ملا عيسى بود و پسرش با بهرام ديگر نه زن نه مرد احدى نبود ، هنوز هم نيست . اين قسم رعيتى تازگى دارد .

گرسنگى

مردم دارند از گرسنگى تلف مىشوند . يك نفر زن سلمه نام در گرمارود و چند نفر سيد كه تكدى مىكنند در اوانك هركدام چند خروار غله مخفى دارند . سلمه از بس ضعيفهء بىحياى زبان‌دارى است كسى قادر نيست در تمام صد و پنجاه خانه‌وار گرمارود اسم گندم نزد او ببرد . آن سادات هم براى آن‌كه مبادا آنها را دولتمند بدانند و من‌بعد رعايت نكنند اظهار نمىدارند و نمىفروشند به اجازهء كدخدا ملا شكر اللّه و ريش‌سفيدان مأمورى فرستاده شد از خانه‌هاى آنها گندم را بيرون آورده به مردم تقسيم كنند . سر خرمن هريك من را يك من نيم بدهند . حالا حمزه على با سلمه چه كند معلوم نيست . ظن غالب اين است از عهدهء سلمه برنمىآيد زيرا در تمام الموت مشهور است .
هامش
( 1 ) - اصل نشاست .