ساعتى ، چه روزى من حركت كردم چه گرفتار شدم .
درآمدم متألم به محنت آبادى * كه در زمين و بساطش فرح نكرده عبور
عناى من چو جفاى زمانه بىپايان * بلاى من چو خطاى زمانه نامحصور
حجاب ديدهء من پردهء صباح و مسا * كمند گردن من رشتهء سنين و شهور
نه دام محنتم از شمع اختران روشن * نه بيت عزتم از جور آسمان معمور
ايضا
گوئى مرا كه در غم و تيمار صبر كن * بيهوده صبر در غم تيمار چون كنم
نه يار با من است و نه دل دربر من است * بيدل چگونه باشم و بىيار چون كنم
ناخوشى - بىآبى
پنجشنبه دوازدهم - امروز آب به قلعه آمد . اما بند بىاعتبارى شده و خيلى هم كمآب مىآيد . به محض رعد و برق و باران ديگر خراب است و من دچار زحمات . اگر پول برسد از سراج محله بايد آب آورد . بيشتر درختهاى جوان خشك شد . نوكرها تماما ناخوش هستند . ميرزا يحيى با اماله از اين اطاق به آن اطاق . اول تن درنمىدادند خصوصا آنها كه ترك هستند اما حالا كار به جائى رسيده در تقديم و تأخير نزاع دارند .
نامهء امير اسعد
جواب امير اسعد به تاريخ نهم روز دهم رسيد ، هى هذا .
از اخبارات طهران مرقوم فرموده بوديد قبل از زيارت مرقومهء مباركه كه كتبا و تلگرافا از اوضاع خبر داشتم . آدم بنده هم به طهران رفته هنوز نيامده اگر به سلامتى بيايد اخبارات صحيحه دارد به عرض مىرسانم . آنچه را كه بنده مسبوق شده [ ام ] اين است . از طرف مجلس و دولت حكم به نزع سلاح مجاهدين مىشود . جماعتى رد كردند جماعت كثيرى در تحت رياست سردار ملى و سالار ملى امتناع از رد اسلحه نمودند و در پارك مرحوم امين السلطان توقف داشتند . بالاخره پس از گفتگوى زياد كار به مجادله مىكشد .
چون حكم عمومى شده بود در طهران اسلحه هركس دارد بگيرند ، مگر آنها كه طرف اعتماد دولت و ملت هستند در داشتن اسلحه مجازند . لكن تا سه ماه در خانه خود توقيف باشد .