تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3179

مساهمون:

ص٣١٧٩
شاهسون به آنجا تاخت و تاز كرده است .

نامهء ديگر

ملفوفهء ديگر مشار اليه - اليوم سلخ خبر مجدد از طهران رسيد كه ستار و باقر ريخته‌اند به شهر و دعوى مىكنند با جماعت فوكوليها و شاهسونهائى را كه اسير كرده بودند تفنگ داده همراه ستار خان هستند . شلوغى طهران از اندازه بيرون است . از قرار مشهور و فرمايش موثق ديوان جمع كثيرى سپاه روس وارد رشت و انزلى شدند . اقتدار السلطنه آمد . ميرزا احمد سررشته‌دار او صحبت كرد كه ما از طهران شبانه فرار كرديم و سپهدار پنهان است و ستار خان در تعاقب يفرم .

نامهء عدل الممالك

شاهزاده عدل الممالك مختصرى نوشته بودند . طهران هم از ديروز بعد از ظهر شلوغ [ است ] و مشغول جنگ تا پنج ساعت از شب گذشته كشتار زياد [ شده ] ستار خان و باقر خان دستگير ، معز السلطان به قولى به سفارت روس پناهنده شده است . ( 2 شعبان )

حركت تقىزاده

در كاغذ ميرزا مسيح بود كه سپهدار در سفارت عثمانى متحصن شد . از اين رقعه‌جات مطلب خوب دستگير نمىشود مگر مكتوبات طهران برسد و درست نوشته شده باشد . همين‌قدر معلوم مىشود كه حضرات با مسيو يفرم طرف شده‌اند و آخر يفرم فتح كرده . تقىزاده از قزوين به سرعت باد و برق گذشت به فرنگستان برود . حالا در رشت او را نگاه دارند يا بكشند نمىدانم .

آدمهاى كنسول

امان الله خان و جهانگير خان بدون مقدمه گفتند پدرمان ناخوش است و دور نيست مرده باشد بايد برويم . پول نقد حاضر نبود حواله شهر و حواله دهات قبول نكردند به قهر رفتند . بين راه تفنگ « مكنز » اعلى را از دوش كريم برداشته و پيغام دادند مواجب ما را بدهيد مدان بياورند و الا تفنگ را مىبريم . من هم كه پول نداشتم گفتم ببريد ، ضامن شما معتبر است . اين هم آدم قونسل كه براى حفظ مال من آمده بودند . اسب خودش را هم گذاشت اسب مرا برد ، يعنى اسب را من اجاره دادم اما تفنگ را به زور گرفتند .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3179 | قهرمان ميرزا عين السلطنه