را نايب الحكومه مىداند و باز سپهدار سپهدار مىگويد . ايران شلوغ است ، اين هم براى خودش ترتيب رياست داده . اما پول و پله در كار نيست . كارش به قرض رسيده . نمىدانم چه انتظارى دارد .
محمد على و ولى سلامت بودند . فرستادم گازر خان و از آنجا اگر مانعى جلو نيايد آتان بروند . مهدى را هم سردارى داده با فتحعلى خان فيشان ناحيه فرستادم . اما شفيع از روزى كه رفته نيامده . جلال هم با احمد خان ميانرود [ رفته . در ] مراجعت هم نزد من نيامده ، اما مهدى زبان باز و نمرهء غريبى است . اينها ديگر حريف او نمىشوند . در فرستادن آدمها به دهات من درست بايد هر كدام را يكى دو ساعت تعليم بدهم و هرجا هم ولو پنج خانوار باشد ناچار چند نفر روانه كنم با تفنگ و فشنگ كه مبادا خداى نكرده حركت خلافى نسبت به آنها شود و باعث پشيمانى و كارى گردن گيرم شود . حالا كمكم خوب درسهاى خود را ياد گرفتهاند . مىدانند به هركس چه قسم گفتگو و در هر ده چه جور بايد سلوك كرد . من براى هر كارى و هر اقدامى چندين روز خيالات مىكنم . اگر به غير اين بود همان ماه اول تشريفات را برده بودم . بقدرى روزهاى اول اين نوكرها عجله در كار داشتند و بىباكانه كار مىكردند كه اگر تعليمات و راهنمائيهاى من نبود و آنقدر آنها را به ملايمت و صبر و حوصله وادار نمىكردم خراب اندر خراب بود . سختى خيلى كشيدم . بىاحترامى و ناملايم خيلى خيلى چشيدم . كاغذهاى بد و حرفهاى ركيك بسيار خواندم و شنيدم . اما اميدوارم نتيجهء خوش بدهد و اصلاح اين مرتبه قايم و دايم باشد .
من يك نفر با پنج هزار نفر الموتى و دو چندان قزوينى طرف [ شدم ] و در چندين محل منازعه لسانى و كتبى داشتم . اما حالا آنچه معلوم مىشود صدق الدوله بسيار تزوير و ريا به خرج داد و كلية كار مرا او خراب كرد . يعنى خود الموتيها مىگويند كه چه تعليمات مىداد و راهنمائيها كرد . اگر دو دفعه مثل مشير السلطان به آنها تغير مىكرد و گوش به حرف لاطائل آنها نمىداد آنقدرها كار من طول نمىكشيد . اگرچه حاليه هم نمىدانم چه بشود و با اين اغتشاشات چه رخ دهد !
كاغذى به منتظم الملك نوشتم كه حضرات خائب و خاسر آمدند . مرقومهء شما برسد روانه كنم تا رمضان نيامده قرار مدارى بلكه داده شود . اگر اين كار هم سرنگرفت آن وقت به غير زور و زدن و بستن فايده دارد . ديگر هم احدى به من نمىتواند ايراد بياورد .
مخفى نماند همانطور كه از هيچ طرف احقاق حق من نشد از ديگران هم نخواهد شد ، به طريق اولى .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3183
مساهمون: قهرمان ميرزا عين السلطنه
ص٣١٨٣