تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3119

مساهمون:

ص٣١١٩
سياست و سياسيون ديپلوماسى ما را بر روى دايره ريخته است . ديگر كدام طفل خرد سال [ است ] كه نداند بازى ديپلوماسى ما هميشه غلط و به خطاست . ولى چيزى كه از همه بيشتر ناگوار است اين است كه خادم قديمى ما روزنامهء تيمس حالا خيانت‌كار در آمد . هيچ از موهاى سفيد و قيافهء پير خودگوئى شرم ندارد و حالا مثل يك جوان بىتجربه رفتار مىكند . شايد از ما روگردان شده و به طرف آزادىطلبان متمايل گشته باشد . همين حالا كه براى تو چيز مىنويسم از شدت غضب مىلرزم . بلى « تيمس » آن خادم ديرين ما خائن شده . اين بزرگترين فاجعهء ناگوارى است كه در تمام زندگى به من رو كرده است . دوست من ، تا حال كارها خوب پيش مىرفت . تا به حال اين ايرانيان بيچارهء خرف حتى در آخرين دم حيات هم به انسانيت‌پرورى انگليسها اميدوار بودند و گمان مىكردند كه خودشان وزرا را انتخاب و تعيين مىكنند . حالا يك مرتبه چشمهايشان را باز كرده و خواهند ديد كه انگليس هم مثل روسيه مىخواهد با كمال اشتها تماميشان را ببلعد . حالا يك مرتبه ببينيم آيا با وجود اين احوال چطور ممكن است انسان اوقاتش تلخ نشود و به غضب نيايد . بلى اين را نمىتوان كتمان كرد كه هم روسها و هم انگليسها در ميان ايرانيان دوستان زيادى دارند و اين دوستان ايرانى ما نمىخواهند مملكتشان را بفروشند . اما باز هم چنانچه در كليهء امور ملحوظ است اقلا بايد حفظ ظاهر را نمود . حالا ديگر اروپا يك صدا به فرياد درمىآيد كه ما آدم خوريم و مىخواهيم به مساعدت و رفاقت روسها ايرانيها را زنده زنده بدريم و بلع كنيم . بسيار خوب حالا قبول كنيم كه اين نكته فوق يك حقيقت صحيحى است . تصور نمائيم كه هميشه دوستان باوفا براى ما بسيار پيدا مىشوند كه با مقاصد ما در اضمحلال استقلال موطنشان همراهى و مساعدت نمايند و بگوئيم كه بلى ما هميشه مىتوانيم يك كابينه به ميل خودمان تشكيل دهيم و كابينهء وزرائى تعيين نمائيم كه هيچ ايرانى نبوده و انگليس و روس باشد . اما اين تصورات را نبايد علت آن تصور نمود كه پرده از روى پلتيك خود و دوست متحد خود برداريم و مخصوصا ايرانيهاى هم عقيدهء خودمان را در اين جاها شريك عمل بنمائيم . آخر علت چيست كه « تيمس » چنين كارى كرده . اگر به سمت آزادىطلبان متمايل نشده بود هرگز اين كار از او ناشى نمىگشت . اگر راستش را بخواهى من از آفتابى شدن اين مسئله در كوچه خجالت مىكشم . مردم همه مرا مىشناسند . مىترسم مورد اشارهء انگشت اهالى بشوم و به گوش خود بشنوم كه از هر طرف به صداى بلند بگويند هان شما انگليسى هستيد . شما از همان كسانى هستيد كه به تمدن و انسانيت مىباليد . بسيار خوب اما اگر با وجود همه اينها مقصودتان دريدن آدم و خوردن همنوعتان باشد ديگر ميان شما و آدم