تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3116

مساهمون:

ص٣١١٦
دوشنبه 27 - صبح حاجى نظر على ( ميرى ) از تنكابون آمد . پسر حاجى محمد يوسف ميرى است تاجر معتبر . يك ساعت نشست و رفت به سمت طالقان . چند نمره « ايران نو » هم داد بخوانم . از اوضاع خوب نمىگفت .

نبودن ميوه و سبزى

هوا مه داشت و كم‌كم باران مىآمد . بلبل اينجا كم دارد . در باغات اطراف قلعه يكى دو تا بود . بواسطهء انداختن تفنگ گويا هجرت كردند . گل سرخ تازه باز شده . ما در اينجا ميوه به لبمان نرسيده تا فصل گيلاس و آلوبالو شود . باغات قلعه هيچ ميوه امسال ندارد . گردو هم بسيار كم است . سرماى بىموقع و آن تگرگ همه را فاسد كرد . اسباب خورش يك ماه است هيچ نيست . غذاى ما مثل بيمار چلو سفيد است با قدرى گوشت و گاهى نيمرو . امروز به زحمت زياد يك آش رشته ترتيب دادند .

سيل

سه ساعت به غروب مانده هوا بناى غرش را گذاشت . نيم ساعت باران شديدى مخلوط با تگرگ آمد . حمام زوارك هم خراب شده به كوشك دشت بايد حمام بروم . سوار شدم شروع به آمدن سيل كرد از شاهرود بزرگ . سيل سابق دو سه تا از پلها را خراب كرده بود ، اين دفعه تمام را خراب كرد . يعنى از گرمارود گرفته تا خوبان كه من ديدم چند پل را خراب [ كرده ] ، تير و چوب آنها را آب مىبرد . به كلى راهها مسدود شد . چه وقت ساخته شود نمىدانم . اينجا بهار بسيار دغلى دارد و اين سيل همه ساله اسباب خرابى است ، اين پلها سه چهار سال بود خراب نشده بود ، امسال كلا آب برد .

تنبيه عوضى

چهار نفر از بالاروچيها را كه مختصر تنبيه كردم معلوم شد از دوستان بودند . به پاى يكى از آنها هنگام فرار به سمت تنكابون حبيب الله ملعون گور به گورى گلوله‌اى هم زده بود . اسباب خجالت من شد . اما شب فرستادم نزد آنها كه من شما را نمىشناختم و نمىدانستم از تنكابون مىآئيد . ملا يوسف پيغام داد اينها نمىگذارند اجاره بدهند ، بفرستيد بگيرند تنبيه كنيد . حالا معلوم شد محض ارادت‌ورزى شما بود ، خواست از من هم كتك بخوريد . اين يكى به آن يكى گفته بود نگفتم كار كار آن پدرسوخته است . خوب باشد تا ما هم خدمت او برسيم . وقتى كه پيش من آمدند اين‌طور عذر خواستم آتش كه به جنگل بيفتد تر و خشك را مىسوزاند . از اين حركت و اين عذرخواهى خودم خنده‌ام