آمده ، امروز قورخانه و چند نفرى قزاق از طهران آمدند بروند زنجان . سعيد نظام هم با بيست نفر سوار همراه رفت . خلاصه همدان هم آشوبى شده . صد نفر قزاق روسى آنجا هم رفتند . ملاير مغشوش شده آنجا هم قزاق گفتند رفته .
على الظاهر قونسول قزاق براى گرفتارى داراب ميرزا فرستاده . باطنا انگشت خودشان است كه سوار و سالدات روسى به زنجان برود كه رفت . مىگويند به قزوين هم ريخته خواهند شد . خلاصه شهرتها خيلى است . مفتش از طهران براى عدليه آمده محشرى داريم . نوكر بىجيره مواجب اين همه معركه . رئيس همه روزه مشغول استنطاق است . خودش را استنطاق مىكنند . نمىدانيد چه وصفى است » .
( پايان نامهء رفعت السلطان )
رفعت السلطان خيلى خيلى محتاط است . بايد خيلى آشوب باشد كه به اين اندازه نوشته .
مكتوب آقاى عماد السلطنه
مرقومهء دهم جمادى الاولى 16 رسيد . از ترتيب زندگانى آنجا و اينجاى شما مطلع هستم . كاغذجات را حضرت و الا مرحمت كردند خواندم . چون از دستم چيزى برنمىآيد غصّهام سه مقابل شد . حرف الموت و اسم الموت اگر نبود يا اگر دنبال نمىكرديم و چندى به حالت طبيعت يك سال قبل واگذار مىكردند اين بدنامى و قطع حقوق و بيرون نيامدن پيش مردم تمام مرتفع مىشد و اگر زندگانى داشتيم اقلا مثل سابق بود . ولى حالا اينطور نيست . در هيچ اداره راه نداريم . هر طرف رفتيم دماغ به سنگ خورد . از صبح الى غروب مجبورا منزل نمىمانديم . بنده كه كلافه شدهام و كم مانده است سكته كنم . خيال كرديد براى تماشا و عيش فرنگستان مىروم ، نه به خدا . از نشستن و فكر كردن عذاب آمدم . حالت تابستان و گرما هم كه سختتر است ، آرام نمىتوانم بگيرم . رفتيم نشستيم و گفتيم تمام مخارج و مداخل املاك حضرت و الا را معلوم كرديم . قرار شد خودشان اداره كنند و اين مخارج را بدهند . اگر مواجب را وصول كرديم مال مرا كه زياد است قدرى كسر بگذارند ، مال شما را بدهند . بالاخره قبول شد . ولى هنوز نتيجه نداده . آن مال مخارج ، اما جيره و مواجبها [ را ] نمىدهند . هنوز در بوتهء اجمال است . مستشار الدوله مىگويد همين روزها گفتگو ختم مىشود . ولى اين روزها تمامى ندارد . در تمام طهران ، در تمام دنيا آدمى به بيكارى و فلاكت بنده از حيث جمعيت زياد و توقعات پيدا نمىشود . يا البته هست و من نمىشناسم . وضع خانهء شما خوب نيست ، يعنى خانه بد است و عذاب هستند . ولى مزاجا الحمد لله همگى سلامت هستند . حورى