بىترتيب است و شكل دادنشان را هم كه بايد خوانندگان خوب مسبوق باشند !
ثانيا تخم و تقاوى مال ارباب است و مناصفه مىشود .
ثالثا در هر ده يكى دو تا از رعايا ارباب شدهاند . چه در خالصة چه در اربابى . اينها تخم و گاو ابزار رعيتى را خودشان مىدهند ، رعيت تمام زحمت را مىكشد حتى كهنهء شوئى بچهء آنها ، برفروبى عمارت آنها و تمام خدمت ارباب را مىكند . رأس محصول چهار يك مىكنند ، سه تا ارباب مىبرد و يك رعيت . ماليات نقد و جنس هم با مالك است و اين ظلم است . رعيت هيچ جا زير بار نمىرود مگر رعيت فقير الموت كه سرتاسر سال بعلاوهء زحمات كشت و زرع تمام خدمت و فعلگى و بيگارى ارباب را بدهد ، آخر هم يك سهم از چهار سهم را ببرد .
نصفه كارى
حال در بعضى از دهات كه كليهء زراعتش چهار يك كارى است ميل دارند من تخم و تقاوى داده زمين را از دست آنها كه خودشان را ارباب قلم دادهاند بگيرم و به رعيت بدهم و نصفهكارى كنم . براى آنكه زحمت كشت و ذرع رعيت همان است . به جاى چهار يك نصف مىبرد آن همه فعلگى و بيگارى و زحمات ديگر هم به كيسهء او مىماند .
آقاى خودش مىشود رعيت خودش ، و اگر هم خدمتى بكند يا ندرة بيگارى بدهد به يك ارباب داده نه به دو تا .
اراضى قطعه قطعه
اما برعكس آن دهاتى كه قطعات است و هر يك خودشان را مالك آن قطعه زمين مىدانند ، در صورتى كه براى همين يك قطعه زمين از كسب و كاسبى و رعيتى ساير جاها بازمانده متصل گرسنه و بىچيز هستند . هيچ مايل نيستند تخم و تقاوى داده مناصفه كنيم يا نداده ده دو و ده سه شود .
از گوسفند ، از قاطر ، از گاو و سر « 1 » يك شاهى الموتى نمىدهد . بسا آدم است چهار پنج قاطر دارد يا ده گاو دارد در سال هيچ نمىدهد . همينطور داراى دويست تا پانصد گوسفند است يك شاهى به دولت و ارباب نمىدهد . مگر علفچين و علفچر كم باشد اجاره كند . اما كسى كه صاحب يك قطعه زمين است همه چيز بايد بدهد كه اين هم ظلم فاحش و بيّن است .
هامش
( 1 ) - مراد از سر ماليات سرانه است از هر شخص بالغى گرفته مىشد ( مسعود سالور ) .