تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3105

مساهمون:

ص٣١٠٥

مرگ اسب

اسب كهر درشكه از روزى كه اسمعيل ناخوش شد آن هم ناخوش شد و امروز تشريفات را برد . جسدش را در رودخانه انداختيم . يك اسب سوارى جهانشاه خانى و يك كرهء ابرش خوب مرا سه سال قبل شعاع الدين ميرزا برد خرقان چاق كند هر دو را شهيد كرد . اين اسب را عوض داد اين هم مرد .

احضار رئيس عدليه

قاصد ما از شهر آمد . رفعت السلطان نوشته بود كدخداى محله را احضار كرده بودند نسبت به رئيس عدليه بد گفت . بردند اطاق جزا . براى ناهار رفته بودند توقيف شد . يك مرتبه پليسها هجوم به عدليه آورده با كمال افتضاح او را بردند . حاجى ميرزا يعقوب امينى و جمعى كه در عدليه محكوم شده بودند موقع را غنيمت شمرده نزد حكومت شكايت رفتند . رئيس عدليه را حاكم احضار [ كرد ] و بناى محاكمه شد . اجزاء عدليه هم به انجمن رفته حاكم را به محاكمه آوردند و بىقانونيها را ثابت و مدلل كردند . فعلا منتظر جوابهاى طهران هستند . به اين واسطه مكتوبات شما بىجواب ماند . قاصد ديگر روانه كنيد تا جواب بعد روانه شود . باز نوشته بود سپهدار اعظم مجددا وزير جنگ ، سردار اسعد وزير داخله شد ، مشير الدوله وزير تجارت كه تازه احداث شده ، سردار منصور وزير عدليه ، معتمد خاقان وزير پست و تلگراف . از اين‌رو معلوم مىشود باز در طهران زد و خوردى شده .

نامهء شيخ ابراهيم

شيخ ابراهيم نوشته بود حضرات بعد از فكر زياد ده سوار خواستند براى دستگيرى آن چند نفر محرمانه روانه كنند . من خبر شده رفتم به قونسل گفتم وقتى كه آنها پا به ركاب گذاشته بودند موثق ديوان مانع [ شده ] و نزد حكومت رفته بسيار تند و سخت حرف زد . حكومت از كرده پشيمان شد . ( اين هم يكى از بىقانونيها . با وجود آن عريضه‌جات كه طرف در عدليه حاضر شود تا اينها حاضر شوند مأمور مىخواست روانه كند ) ، ديگر مأمور به الموت نخواهد آمد مطمئن باشيد . عريضهء رعايا را انجمن بردم جواب ندادند . مكتوبات شما را هم گويا جواب ندهند . همه با شما طرفيت دارند و به حرف حساب گوش نمىدهند . مشغول كار خودتان باشيد احتياج هم نداريد .