خريدهاى الموتيها
حالا برويم سر خريد . جمعى همدانى هستند جنس بزازى مىآورند تمام بنجل دكاكين همدان را آورده به قيمت خيلى گزاف نسيه مىدهند و مىروند . آن وقت ورسى و زرجه بستانى پنبه آورده به قيمت اعلى ده به ده مىدهند و مىروند . بعد كشمش آورده آن را هم همينطور . طالقانيها گيوه مىآورند ، بعد بار كلاه نمد وارد مىشود . آن وقت مسگر مىآيد . ورسيها كره قاطر آورده مىدهند و مىروند . و غيره و غيره .
لهجهء ورسى
ورسيها لهجهء غريبى دارند . وقتى كه وارد مىشوند مىگويند : « پول پنبه و هادى و برى » ديگر فرصت نمىدهند . اگر اندكى تعطيل شود مىگويد « بدى نكردى ، پنبه دادى ، پولى هادى برى » .
سلففروشى
اين موسم كه مىرسد موقع جمعآورى قسط است . تمام آنچه از تنكابون آورده باشند و آنچه سلففروشى كرده باشند بايد تحويل و تسليم آقايان شود . آخرش گماشتگان نواب سپهدار تشريف مىآورند . حالا بسته به انصاف آنها است كه نرخ انبار را به چه ميزان معين نموده باشند : پانزده تومان ، بيست تومان ، سى تومان . يك شاهى پول خودشان به كيسهء خودشان وارد نمىشود . تمام تجارت ، خريد و فروش با خارجه است .
حتى پنبهدوز الموت طالقانى يا ورسى است كه ده به ده گردش مىكند و پنبهدوزى مىكند . فقط يك صبّاغ دارند و حدّاد .
لزوم كاروانسرا
يكى از كارهاى لازم نافع كه اگر من دوامى بكنم ساختن يك كاروانسراى مختصر و چند باب دكان است در زوارك براى اقامت مكارى و فروش امتعه . مايه از خود داده چند نفرى را مجبور كنم جنس بزازى و قند و چاى ، نفت ، پنبه ، كفش ، كلاه همه چيز براى فروش حاضر كنند تا اين بيچارهها آنقدر پول خود را به همدانى و طالقانى ورسى ندهند و چيز گران به اميد نسيه نخرند . يا براى آوردن يك چارك نفت يا يك سر چپق تنكابون و قزوين نروند . منافع هم به كيسهء خودشان باشد ، بلكه بعضيها ياد گرفته يك كسب ديگرى هم جز عملگى تنكابون پيدا كنند .