شوهر هفده زن
خودم خيال دارم سمت مدان و فيشان ناحيه بروم ، بلكه سيد بزرگ را از آنجا خارج كنم . اگر هر كس يك دانگ يا يك قطعه زمين را مىخواهد ببرد اين سيد پنج ده شش دانگى را برده . هر جا هم يك زن بيوهء مالدارى باشد به جبر ، به عنف به هر شكل هست گرفته چنانچه الان هفده زن دارد .
مدانيها هم محمد على و موسى را كه آنجا رفته بودند سنگباران كردند . اينها هم دو تير تفنگ انداختند فورا متفرق شده بودند . اين كار الموتيها را هيچجا نكردهاند . شايد در بعضى دهات منازعهء مختصرى در باب بيگار زيادى يا حمل غلهء اربابى رخ داده باشد اما نه اينطور كه پاك و صاف املاك را متصرف [ شوند ] و ارباب را خارج كنند و هيچ بهره ندهند . اين كار همين در الموت شد . و الا جاهاى ديگر ابدا همچو كارى نشد . در نهاوند قزوين « 1 » هم مختصر مشاجره با سيد بحرينى شد ، آن هم در باب باغات بود كه سابقا « موى » سه شاهى نقد مىدادند . سيد عين مىخواست و مىگفت سه « كوت » كنيد . بعد از گفتگوهاى زياد باز حكم به سه « كوت » شد .
چه راهى
من متحيرم چه كنم . از مهربانى ، تلطف ، خصوصيت ، جانم ، عمرم ، وعظ ، موعظه ، نصيحت ، انعام ، بخشش ، تخفيف ، هيچ فايده حاصل نشد . يك ساعت قبول كردند يك ساعت رد . امروز آمدند روز ديگر نيامدند . از هيچ جا هم كمك و همراهى نمىشود .
بارى گرفتار و دچار كارى خودم را كردهام كه عقلم حيران است . نه مىتوانم بروم نه بمانم .
گرگ بو
يك بچه گرگ از وناش آورده بودند . پسر يعقوب كدخدا مىگفت شبى يكى دو تا از گوسفندها [ را ] گرگ برده . خودش را زورمان نرسيد بچههايش را گرفتيم . يك دانه را ميان گله آتش زديم گوسفند « گرگ بو » بگيرد يكى را براى شما آورديم . پرسيدم « گرگ بو » يعنى چه . گفت دود و بوى گرگ به گوسفند مىخورد ديگر گرگ از آنها نمىبرد . در اينجا مرسوم است و تجربه شده . من باورم نشد همچو چيزى راست باشد . بو چيزى نيست كه
هامش
( 1 ) - نهاوند از دهات خالصه سر راه قزوين به همدان كه به سيد بحرينى مظفر الدين شاه بخشيده بود ( مسعود سالور ) .