تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3107

مساهمون:

ص٣١٠٧
حضرت والاى بزرگ مىفرمودند نيكان بايد باشد . غروب منزل آمدم .

قيمت گران نان در تهران

همه روزه باران مىآيد . رعد و برق در كار است . بهار خوبى است اما نه براى من . خيلى دلگيرم ، خيلى از بابت طهرانيها در تشويش . محمد تقى بيك مىگفت در طهران نان يك من دو ريال است . نصف مردم با حبوبات و سبزىجات گذران مىكنند . حسين هم پيش از پنج ماه از كجا بياورد . من تمام صدمات و ناملايمات و مصائب خود را نمىنويسم كه چه به روز من مىآيد . مثلا همينها كه اظهار بندگى مىكنند از همه مرا زيادتر صدمه مىزنند و اذيت مىكنند . ديشب ملتفت شدم كه يك سانتيمتر و نيم گردن من باريك شده . به همين تناسب يقين همه جايم لاغر شده . نمرهء يقهء گردن من سى و هفت است روزى كه مىآمدم تقى از يقه‌هاى « كاچو » خريد كه شستن لازم ندارد . نمرهء سى و شش بود و نتوانستم بزنم . خيلى تنگ بود در جعبه ماند . در اينجا يقهء كتانى چرك شد مدتى بود نمىزدم . تا ديشب يقهء كاچو را زدم . ديدم حالا خيلى گشاد است و معلوم كردم يك سانتيمتر و نيم گردنم توفير كرده و لاغر شده .

رعيت و زور

يكشنبه 19 جمادى الاول
بر سيه‌دل چه سود خواندن وعظ * نرود ميخ آهنين بر سنگ
آتانيها چيزى ندادند . ملا رمضان برادر ملا رفيع از شهر آمده بود يك كلمه گفته بود ندهند . تمام حرفهاى بدهيد من جزو هوا شد . من هم گفتم قاطرش را گرفته آوردند نگاه داشتم . ملا عيسى را هم فرستاده بودم كوچنان و اندج . اندجيها گفته بودند اول كندانه‌سرى بدهد ! كوچنانيها گفته بودند اول اندجى بدهد تا ما بدهيم . آمد مثل گرگ تيرخورده . امكان عقلى ندارد رعيت جماعت به رضا چيزى بدهد . حكما بايد يك پايش زور باشد . قانونى هم كه در بين نيست . اگر صد هزار كلمه در باب دادن حرف بزنى موعظه كنى ، تا ديگرى آمد و گفت نده آن صد هزار كلمه را گوش نداده به اين يك كلمه گوش مىدهند ، ولو باعث ضرر و خسارت آنها بشود . نور على بيك و همايون را فرستادم بالاروچ كه جبرا مطالبهء اجاره را بكند .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3107 | قهرمان ميرزا عين السلطنه