بودند . صدق الدوله باز حكمى به ميرزا حسن خان ملعون نوشته بود . امروز به توسط امان الله خان فرستادم و گفتم سخت بگير ، يا استعفا بدهد يا اقدام كند . جواب آورد خودش فردا مىآيد . اگرچه رعيت حكم گوسفند را دارد . يكى كه از جوى گذشت همه دنبال آن مىروند ، همينقدر گرمارودى ، اوانكى ، دينه رودى آمد و اجاره را قدرى داده ، قدرى مهلت گرفت پشت سر هم رعاياى دهات رعاياى ديگر مىآيند با انبانها ، جوالها معذرت و عذرخواهى و هيچ محتاج استمداد نايب الحكومه نيستم .
روس در قزوين
سبز على از شهر حكايت مىكرد . روس زياد آمد و پشت هم مىآيد . عصرها در باغ قونسل ساز مىزنند و مشق يك دو مىكنند . جمعيت از آخوند ، سيد ، ملا ، كاسب همه جور جمع و تماشا مىكنند . اما خوب نظامى دارد . هيچ كس بوتههاى گل و نهال را اذيت نمىكند . توى كيل ( جوى باغچه ) نمىرود . سربازهاى ايرون « يا على » كشيده ريختند توى الاقاپى زندباد محمد على شاه مىگفتند . براى مواجب . آخر به هزار قسم و آيه يكى سه تومان دادند باقى را « مال » ( مهلت ) گرفتند .
خود محمد على ميرزا هم با ظل السلطان در بادكوبه است . بقدرى كه اسم ظل السلطان در تنكابون و اينجاها مشهور است از محمد على ميرزا اسمى نيست . سردار تازه هم ريش خيلى بلندى دارد . من درست او را تماشا كردم .
قيمت گردو
زواركيها مشغول تهيهء مال الاجاره هستند . اينها تا الان به قدر سيصد تومان از من پول گرفتهاند . دانهاى سى شاهى تخم مرغ و يك من چهار هزار پول نان دادم . الان هم علف صحرا را سبدى پنج شاهى به من مىفروشند كه حسنقلى پلو و خورش درست مىكند .
گردو هزارى چهار هزار است ، اينها هزارى هشت هزار دادند . چون بايد مقدارى گردو به من بدهند حالا ديگر نمىتوانند در چهار هزار بدهند . همينطور جنسى دوازده تومان شده . اول كه آمدم هفت تومان و نيم بود . درست حكايت همان شخصى شده كه هم پياز را خورد ، هم چوب ، آخر پول را هم داد .
قصيدهء صدر السلطنه
به شكرانهء پيشرفت امورات يك قصيدهء ديگر از اشعار حكيم يگانه فاضل فرزانه آقاى صدر السلطنه درج افتاد . در تهنيت جلوس محمد على شاه فرمايد :