چهار تومان تا يك تومان مىخواهند . رسوم هم جداگانه است . سينهء مرغ كه لازم دارند .
اسب آنها هم از يك من شاه جو كمتر نمىخورد ! وركيها هم داغديده ، غارتشده ، رسوم دو دفعه داده . مأمور سرشب بدخلقى مىكند و بدحرفى .
جنجال در ورك
ميرزا على برادر كدخدا حسنعلى مقتول كه حالا كدخداست دل پرى دارد و متصل از من تفنگ مىخواهد كه آدم بكشد به خونخواهى برادرش . اگرچه آن حبيب الله را همينها كشتند اما باز ادفاع ( كذا ) حرارت به كلى نشده . جواب سختتر و تلختر مىدهد .
مأمور تپانچه مىكشد ، ميرزا على هم دست به تبر خود مىكند ، اينها را كريم جدا مىكند .
زن و مرد آبادى به صدا درآمده و همه حركت مىكنند به سمت قلعه . دو نفر ميان اينها از محترمين آبادى يكى رمضانعلى يكى حاجى على در هنگامهء پارسال شريك بودند . اولى شهر رفته دومى بود و مىآيد مردم را مراجعت بدهد . يك مرتبه حمله به مشار اليه آورده به قدر واقع او را كتك مىزنند . اگر رمضانعلى بود كه آن پدرسوخته وزير و مشير حبيب الله بود حكما كشته بودند . خواست خدا بود كه شهر رفته است . مأمور از اين هيجان اهل آبادى فرار به سمت بالاروچ مىكند . كريم باز مىرود و او را مراجعت مىدهد .
اجاره - امداد - بارخانه
امروز تمام وركى آمد به قلعه . اما اين ميرزا على بقدرى حرف مىزند و بقدرى در موقع حرف زدن فرياد مىكند كه احدى قدرت تكلم ندارد . اگر صد نفر باشد مجال نمىدهد . هر چه من خواستم چهار كلمه حرف به رعيت بزنم ممكن نشد ! گفتم حاجى على را صلح دادند و قدغن كردم هر وقت مأمور آمد او را به معقوليت به قلعه بياورند . قول هم دادند چند روزه تمام اجارهء خود را بپردازند . اينها يك اجاره دارند يك امداد ، يك بارخانه . ما فعلا اسم امداد و بارخانه را هيچ نمىبريم . همان اجاره را مىخواهيم ، بلكه به گرمارود و ورك امداد را تخفيف دادم . خدا اگر خواست بايد تمام آنچه به اسامى مختلف مىدادند كه بيشتر دخل و فايدهء نايب اينجا بود ، جزو اجاره كرد كه يك قلم و به يك اسم صحيح مشروع باشد .
اسب لطف الله خان بسيار بد نعل است . هر وقت نعل مىكنند بايد اهل يك آبادى را اخبار و جمع كرد . امروز وركيها بودند به هزار مشقت اسب را خوابانده و با طناب بسته يك نعل مهملى كردند .