تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3047

مساهمون:

ص٣٠٤٧

نامهء مجد الاسلام و اخبار قزوين

جمعه 26 - آفتاب گرمى بود . سر قاصدها باز شد . اول صبح كربلائى شكر الله آمد با مكتوب جناب مجد الاسلام . بعد از حال و احوال‌پرسى نوشته بود شرحى از وضع آنجا مرقوم داشته بوديد از اول معلوم بود . ولى چه چاره بايد صبر كرد و تحمل نمود تا خداوند اصلاح كند . از سبك و سلوك اينها كسى سر درنمىآورد . گاهى از جهت مطالب جزئى به قسمى دنبال مىكنند كه شخص مبهوت مىماند . گاهى به مطالب عمده اعتناء ندارند . مختصرا نه راه رفتن خودمان دستمان مانده نه راه رفتن آنها را بلد شده‌ايم . قدرى هم كه اصرار مىكنيم مقصر مىشويم . چندى قبل وضع سلوك حضرات را با حضرت و الا مشروحا ذكر كرديم ، همه را جواب دادند درست مىشود ، حوصله لازم است . گفتم صحيح است ولى چيزى باقى نخواهد ماند نه جان نه مال نه آبرو . ديروز و امروز هم هواى قزوين به قسمى شده كه از شدت برف و باران و سرما نمىشود از منزل درآمد . ملاقات ممكن نشد . انشاء الله همين دو روزه مذاكرات خوب خواهم كرد . نواب و الا عدل الممالك چند روز است يعنى شب عيد به طهران رفتند . اخبارات زياد است ولى به كار نمىخورد و يقينا از بعضيها اطلاع داريد مثل مردن آصف الدوله كه حكومت خراسان را دادند حركت كرد از دو منزلى برگرداندند . بعد از ورود طهران از غصهء دادن پولها مرحوم شد . حاجى محمد اسمعيل مغازه خودش را به ضرب گلوله كشت ( به جهنم و اصل شد و مردم را از تقلبات خودش به حمد الله خلاص كرد ) . جناب صدق الدوله مجددا حاكم قزوين شد . تلگرافش امروز آمد تا خودش كى بيايد . پس‌فردا هم جنابان جلالت مآبان سردار ملى و سالار ملى از آذربايجان وارد مىشوند . جمعى مشغول تدارك پذيرائى و استقبال مىباشند . جنرال روس هم موقة با چند نفر از صاحب‌منصبان بزرگ دو روز قبل طهران رفتند . غله و نان و گوشت و روغن و هر چيز گران شده .

شعاع لشكر

ديگر خبرى نداشت و حكايت شكر الله بود كه چون ما همه از خريدارى قاطر اطلاع داشتيم سند سى و شش تومان يك‌ماهه از شكر الله گرفتند تا برود طهران و با ابو القاسم خان كار را تمام كند شعاع لشكر آسوده شود . اين شعاع لشكر هم با فوج تبريز رفته بود خواستند بكشندش رفت متحصن قونسلگرى شد . مادر اين شعاع لشكر را بابيها « قرة العين ثانى » نام نهاده‌اند . اگرچه بعد از اين واقعات اخير اين صحبتها از ميان دارد مىرود و ناچار تا نرود امورات دنيوى اصلاح نخواهد شد . نظير آن را در تمام