تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3045

مساهمون:

ص٣٠٤٥

شكايت از روزگار

جهانگير خان را به شهر روانه كردند تا تعيين مواجب خودشان را بكنند . مىگويند ماهى سى تومان به لطف الله خان ، نفرى دوازده تومان به ما بايد بدهيد ، با وجودى كه تا پول سر تراشى و توتون چپق و صابون رخت‌شوئى خودشان را از من گرفته‌اند . به نوكرهاى خودم هم مواجب نداده‌ام . بدتر از همه پول تمام شده . اگر موسى هم كارى نكند من نمىدانم چه خاك بر سر كنم . كاش گردنم شكسته بود نمىآمدم . من اگر اين طور مىدانستم روزى ده مرتبه دست و پاى شيخ محمد على را ماچ كرده اصلاح مىكردم و همين مخارج كه تا حالا كرده‌ام تخفيف مىدادم يا تقديم . موقع بدى هم آمدم . هوا هم خوب نمىشود . دست و بال همه بسته ، همه جا سرد [ و ] برف . تردد غيرممكن ، راهها مسدود . مختصر روزگار سختى طى مىشود . اوقاتم مثل سگ است . هيچ تكليف خود را نمىدانم و هر كوششى و تدبيرى مىدانستم و ياد داشتم كردم ثمر و اثر نكرد . تقريبا عمرم به انتظار قاصد قزوين طى شد . هر وقت هم آمد يأس و نااميدى بود . اين قلعه هم مثل همان قلعهء حسن [ صباح ] زندانى و محبس براى من شده ، اين حال خودم . از آن طرف اهل خانه در طهران هم دچار سختى و قحطى شده‌اند و متصل تقى و حسين از نرسيدن پول شكايت مىكنند و بسيار تلخ و سخت مىگذرد . من هم هيچ از دستم برنمىآيد . براى يوميهء خودم معطل هستم ، چه رسد به طهران . لعنت بر من باد . تف بر من باد ، با اين مسافرتى كه كردم .

الموت و درخت

پنجشنبه 26 ربيع الاول - هوا دو روز است آفتاب و خوب شده . قدرى تخم سبزىجات كه قزوين و اينجا يافت نمىشود از قبيل تربچه قرمز و گل كلم و هويج فرنگى از طهران تقى با سيگارد فرستاده بود . قدرى هم از قزوين آورده بودند ، ديروز و امروز را مشغول كاشتن بوديم . اگر خدا نصيب كند و بخوريم و الّا مثل پارسال مىشود تمام را لگدمال مىكنند ! نمىدانم خاك الموت سبزىجات را هم مثل درخت تربيت مىكند يا نه . در اينجا درخت گيلاس به قدر يك چنار مىشود . درخت به در كلان من ديدم به قدر توت . گلابى و سيب از تبريزيهاى كهن سى چهل سال قوىتر و رشيدتر . يك درخت بادام در گرمارودخانهء ميرزا على اكبر هست سالى يك خروار و نيم زيادتر بادام مىدهد . اين خاك سرخ و اين هواى اينجا يك حكايت است براى درخت . من هيچ‌جا اشجار ميوه را به اين بزرگى و تنومندى و شادابى نديده‌ام . با اين حال در بند درخت و ثمر آن نيستند . بيشتر