لطف الله خان و خويشى با سهام الدوله
لطف الله خان رفت توى برج . اين لطف الله خان از خوانين جليلوند « 1 » همشيرهزادهء سهام الدوله مىشود . بسيار آدم معقول چيزفهم نجيبى است . سؤال كردم شما چرا پناهندهء روس شديد . تفصيلى گفت كه بسيار مضحك است . گفت قنبرعلى خان پدر سهام الدوله يك دخترش را به پدر من داد ديگرى را به برادرزادهاش خسرو خان مرحوم جليلوند . زن خسرو خان خانم خانما با مادرش آمدند قزوين . بقدرى اين مادر و فرزند زباندار و جانانه بودند كه تمام رياست ئيل را خودشان مىكردند و هر وقت هم خسرو خان حرف مىزد يك تودهنى مادره مىزد ، يكى دختره . اين خسرو خان اسير چنگال اين دو بود . مدتى گذشت مادر زن مرد . اما خانم به همان تسلط باقى بود و خسرو خان از ترس متصل اين سمت و آن سمت فرارى . خانم دو پسر زائيد حبيب الله خان و عزيز الله خان كه الان هستند . جزو مجاهدين بودند . يك دختر هم دارد كه عيال رفيع خان برادر مسيح خان كاكاوند است .
كتك خوردن سعد السلطنه به دست خانم خانما
خسرو خان رفت در عهد حكومت ملك آراى مرحوم به خمسه . برات مواجبش را داد به خانم و حوالهء سعد السلطنه بود كه آن وقت سعد السلطنه در قزوين كرّ و فرّى داشت .
راه و مهمانخانه ، نانواخانه و بعضى اصناف به او سپرده بود و به حمايت امين السلطان اقتدارش ده چندان حاكم بود . خانم هرچه كرد پول را سعد السلطنه نداد . يك روز ده نفر زن جمع كرد هر كدام يك چوب كوتاه در زير چادر ، آمدند سراغ سعد السلطنه كه جلوى خانهء شيخ الاسلام با جمعى نشسته قليان مىكشيد . خانم رسيد و اول خودش چوب را بيرون آورده بعد زنها . بقدرى سعد السلطنه را كتك زدند كه حساب نداشت . آن وقت شيخ الاسلام و سايرين جمع شده خانم را ساكت كرده بردند اندرون . خسرو خان مراجعت كرد حكايت را شنيد ، هرچه به خانم التماس كرد برات را بدهد نشد . دفعهء ديگر سعد السلطنه نزديك حاكم شدنش بود در باغچهء مهمانخانه مشغول تماشاى گلها بود خانم با چند نفر زن رسيدند و چوبها را كشيده يك كتك ديگرى سعد السلطنه را زده و آنچه هم ممكن بود فحش دادند . مردم جمع شده سعد السلطنه را توى اطاق مخفى كردند . خبر به خسرو خان دادند . بيچاره مرد رفت خانه [ گفت ] خانم پدرت خوب ، مادرت خوب آخر مرا نزد اهل ولايت شرمنده كردى . سعد السلطنه پدر مرا درآورد . اين
هامش
( 1 ) - اصل : جليلهوند .