نمىرسيد . دانهاى يك هزار به هر كس گرفته بود دادم خيلى خوشحال شدند .
در ميان آن برف و سرما و گيرودار آقاى محمد خان مأمور سابق با يك سوار و دو پياده پيدا شد . پس از گرم شدن و راحت كردن و كشيدن وافور نزد من آمد با مكتوب مفصلى از معاون حكومت . گفتم آن دفعه كه دو نفر سوار داشتى چه كردى كه حالا با دو نفر پياده آمدهاى . اشتلم زيادى كرد كه اين دفعه آن دفعه نيست . چنين مىكنم ، چنان مىكنم . در ده منزلى برايش تهيه كردند رفت آنجا .
رعيت و مظلوميت
من مىخواهم به الموتى مهربانى كنم . اما خير همان است كه گفتهاند . رعيت تابع ظلم است . تا بعضى گوشمالى نشوند منظم نمىشوند . چند نفر از آخوند و رعيت ميان اينها افتادهاند و نمىگذارند . يك اطمينان قلبى هم از سپهدار و كسان او دارند كه از تمام آن مفسدين بالاتر است . دست جماعت هم قوى است . در طهران و قزوين و اينجا متصل براى من كارشكنى مىكنند . اسم رعيت هم كه معنى مظلوميت را دارد و همهكس نفهميده و نسنجيده حمايت از آنها مىكنند . يك مسئلهء ديگر هم اين است كه الموت هميشه يك نفر نايب داشت ، همان هم مباشر بود . حالا ميرزا حسن خان تكيهگاه و محل پناه اينها هم شده . هر چه اينها بلد نيستند او ياد مىدهد . من با بودن او كارم خيلى سخت است كه هفت درويش در گليمى بخسبند و دو پادشاه در اقليمى نگنجند .
سهشنبه 25 - اسمعيل آقا را مدتى است شهر روانه كردهام نيامده . محمد خان هم رفت شتر خان . ميرزا حسن خان ابدا اعتنا نكرده و همراهى نمىكند برگشت . صراحة به شهر نوشت و يك تصديق هم به من داد روانهء شهر كردم . آنوقت گفت خودم مىروم و اجارجات را مىگيرم . رفت مدان راهش ندادند . بدتر كار را ضايع كرد و وقع مأمور ديوان را برد . حالا هم اينجا پلاس شده و روزى يك تومان را حساب درست مىكند و خودش را صاحب ثروت مىداند . هرقدر هم آدم از شهر ديرتر بيايد راضىتر است . اما نمىداند كه من زهرمار هم به همچو مأمورى نمىدهم . الموت بلا شده بود . هوا باز نمىشود و برف آمد . اطاقها خراب است چكه مىكند .
گرچه سفيد كرد همه خانمان ما * يا رب سياه باد همه خانمان برف