تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2980

مساهمون:

ص٢٩٨٠
اوجادان باشيم ده بر سالدم ياتم * آى نلى توفنگى دلدردم آتم بسله گلدم زير قانم ياتم آتمه‌داش اى داداش من ياراليم * تنگه ده شير دان و ده شير دان من ماراليم ياشاسن ستار ، ياشاسن ملت * ياشاسن باقر ، ياشاسن ملت « 1 »
براى وزن اين اشعار « نوت » بايد نوشت . براى خواندنش هم اگر اختراع ديگرى مىشد فايده‌اش بيشتر بود . من خودم اين چند شعر آخر كه تركى است ، خودم نوشتهء خودم را نمىتوانم بخوانم . عيب خط ما همين است . چند شعر گيلكى هم خواند من چند فرد يادم ماند
ديدى چه‌ها شد گيلى گيلى دختر جان * مشروطه به پا شد گيلى گيلى دختر جان كار كار ما شد گيلى گيلى دختر جان * محمد على گدا شد گيلى گيلى دختر جان

كاغذ صدق الدوله

جمعه 24 - صدق الدوله هم كاغذى به من نوشته بود كه سه ماه به آخر سال مانده . صلاح نيست شما برويد و من تجويز نمىكنم . جواب نوشتم من به حكومت يا رياستى نمىروم كه آخر سال و اول سال داشته باشد . هيچ قانونى هم وضع نشده كه من به خانهء خودم نروم . تعاقب اين جواب ، به توسط بيگلربيگى برادر رفعت السلطان پيغام داده بود با حضور الموتيها كه به فلانى بگو ابدا صلاح نيست برويد و اگر رفته و سانحه‌اى پيش آمد من مسئول نيستم . آن وقت به الموتيها هم خيلى صحبت كرده دلدارى داده است و گفته است من نمىگذارم شاهزاده برود . آنها هم دعا كرده بودند و با نهايت دلگرمى رفته بودند .

معز السلطان

معز السلطان آمده به طهران رفت . متعاقب آن مجاهدين متفرقا مىرفتند . تمام فحش به معز السلطان مىدادند و مىگفتند صد هزار تومان علاوه از اين سفر پول آورد . مشهدى صادق ريش سفيد دستهء قفقازيهاى ايرانى نژاد گفته بود تمام را صورت برداشته‌ايم و
هامش
( 1 ) -در بلندىها جاى بياندازم و بخوابم * تفنگ آينه‌دار را پر كنم و بياندازم بس كن آمدم زير خونم بخوابم * سنگ نينداز اى برادر من زخميم از تنگ شير بده من چون آهو هستم * زنده باد ستار زنده باد ملت * زنده باد باقر زنده باد ملت( مسعود سالور )